دانشگاه فرهنگیان قزوین
انجمن علم فرهنگ دانشگاه فرهنگیان قزوین 
نظر سنجی
نظر شما درباره انجمن علم فرهنگ چیست؟





مردی ﺑﺎ ﻳﻚ ﺟﻤﻠﻪ همسرش را ﺭﻧﺠﺎﻧﺪ. اﻣﺎ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﭘﺸﻴﻤﺎﻥ ﺷﺪ. اﺯ ﺭاﻩ ﻫﺎی ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﺮای ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺩﻝ همسرش ﺗﻼﺵ ﻛﺮﺩ. اﺯﺟﻤﻠﻪ ﻧﺰﺩ ﭘﻴﺮ ﺩاﻧﺎی ﺷﻬﺮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﺎ اﻭ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﻛﺮﺩ.
ﭘﻴﺮ ﮔﻔﺖ: براﻱ ﺟﺒﺮاﻥ ﺳﺨﻨﺖ ﺩﻭ ﻛﺎﺭ ﺑﺎﻳﺪ اﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﻲ
ﺟﻮاﻥ ﺑﺎ ﺷﻮﻕ ﺩﺭﺧﻮاﺳﺖ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺭاﻩ ﺣﻞ ﺭا ﺑﺮاﻳﺶ ﺷﺮﺡ ﺩﻫﺪ.
ﭘﻴﺮ ﺧﺮﺩﻣﻨﺪ ﮔﻔﺖ: اﻣﺸﺐ ﺑﺎﻟﺸﻲ اﺯ ﭘﺮ ﺑﺮﺩاﺷﺘﻪ ﻭ ﮔﻮﺷﻪ ﺁﻥ ﺭا ﺳﻮﺭاﺥ ﻛﻦ،ﺳﭙﺲ ﺑﻪ ﻛﻮﭼﻪ ﻫﺎ ﻭ ﻣﺤﻼﺕ ﺑﺮﻭ ﻭ ﭘﺸﺖ ﺩﺭ ﻫﺮ ﺧﺎﻧﻪ ای ﻳﻚ ﭘﺮ ﺑﮕﺬاﺭ ﺗﺎ ﭘﺮﻫﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﻮﺩ. ﻫﺮ ﻭﻗﺖ اﻳﻦ ﻛﺎﺭ ﺭاﻛﺮﺩی ﻧﺰﺩ ﻣﻦ ﺑﻴﺎ ﺗﺎ ﻣﺮﺣﻠﻪ ﺩﻭﻡ ﺭا ﺑﮕﻮﻳﻢ.
ﺟﻮاﻥ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻥ ﺷﺐ ﺭا ﺑﻪ آن کار ﻃﺎﻗﺖ ﻓﺮﺳﺎ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺷﺪ. اﻧﮕﺸﺘﺎﻧﺶ اﺯﺳﺮﻣﺎﻱ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﻳﺦ ﺯﺩﻩ ﺑﻮﺩ. ﻭﻟﻲ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ اﺩاﻣﻪ ﺩاد ﺗﺎ اﻳﻨﻜﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻃﻠﻮﻉ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻛﺎﺭﺵ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ.
ﺑﺎ ﺳﺮﻋﺖ ﻧﺰﺩ ﭘﻴﺮ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﻨﻮﺩی ﮔﻔﺖ: ﻣﺮﺣﻠﻪ اﻭﻝ ﺑﺎ ﻣﻮﻓﻘﻴﺖ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ،ﺣﺎﻻ ﭼﻪ ﻛﺎﺭ ﻛﻨﻢ؟
ﭘﻴﺮ ﮔﻔﺖ : ﺣﺎﻻ ﺑﺮﮔﺮﺩ ﻭ ﺗﻤﺎﻡ ﭘﺮﻫﺎ ﺭا ﺟﻤﻊ ﻛﻦ ﺗﺎ ﺑﺎﻟﺶ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ اﻭﻟﺶ ﺑﺮﮔﺮﺩﺩ.
اﻭ ﺑﺎ ﺳﺮاﺳﻴﻤﮕﻲ ﮔﻔﺖ: اﻣﺎ اﻳﻦ ﻏﻴﺮ ممکن اﺳﺖ ﺑﺴﻴﺎﺭی اﺯ ﭘﺮﻫﺎ ﺭا ﺑﺎﺩ ﭘﺮاﻛﻨﺪﻩ ﻛﺮﺩﻩ. ﻭ ﻫﺮﭼﻘﺪﺭ ﺗﻼﺵ ﻛﻨﻢ ﺑﺎﻟﺶ ﻣﺜﻞ اﻭﻟﺶ ﻧﻤﻲ ﺷﻮﺩ.
ﭘﻴﺮ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭﺳﺖ اﺳﺖ.... ﻛﻠﻤﺎﺗﻲ ﻛﻪ اﺳﺘﻔﺎﺩﻩ میﻛﻨﻲ ﻣﺜﻞ ﭘﺮﻫﺎﻳﻲ ﺩﺭ ﻣﺴﻴﺮ ﺑﺎﺩ اﺳﺖ ﻭ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﺑﺎﺯ ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﮔﺸﺖ. ﺩﺭ اﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﻠﻤﺎتت ﺑﺨﺼﻮﺹ ﺩﺭ ﺑﺮاﺑﺮ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩاﺭی ﺩﻗﺖ ﻛﻦ!

برچسب ها: داستان کوتاه، پیر دانا، عبرت، زیبا،
[ چهارشنبه 15 مهر 1394 ] [ 13:17 ] [ آقای مهدی بابامحمودی ]

هیدروژن با این كه وجوه مشتركی با بعضی از گروه ها داشت نتوانست در هیچ یك از گروه های جدولی تناوبی اجازه ی اقامت كسب كند. ابتدا به سراغ قلیایی ها رفت و با آن ها اظهار قومیّت كرد. قلیایی ها چون او را مانند خود پوشیده در اوربیتال دیدند و به خصوص شنیده بودند گاه او را با عنوان كاتیون نام میبرند وی را در گروه خود پذیرفتند. حتی لیتیم اتاق فوقانی را به او اختصاص داد. امّا بعد حركاتی از هیدروژن سر زد كه باعث گفتگوها و ایجاد شك و تردیدها گردید.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: شیمی،
برچسب ها: شیمی، عبرت، عناصر،
[ جمعه 10 مهر 1394 ] [ 06:27 ] [ آقای مهدی بابامحمودی ]

1- جنس زغال و الماس هر دو از كربن است. این، به رفتار اتم‌های كربن بستگی دارد كه به زغال تبدیل شوند یا الماس شوند. زمانی كه می توان الماس بود، چرا زغال باشیم؟

2- فلوئور با اراده‌ترین عنصر است. او حتی آرگون تنبل را به انجام واكنش وادار می كند. (اشاره به مولكول ArF4 و ArF6)

3-فلوئور، در دوستی سنگ تمام می گذارد. اگر با عنصری دست رفاقت بدهد، هیچ چیز نمی تواند او را از رفیقش جدا كند. او با همه‌ی علاقه‌ای كه به حفظ الكترون‌هایش دارد، هنگامی كه كمبود بور را نسبت به الكترود می بیند، او را در الكترون‌های خود سهیم می‌كند (BF3).

4-هر چه اتم‌ها بزرگ‌تر می شوند (شعاع اتمی كه بیشتر می شود)، از دارایی‌های خود (یعنی الكترون‌ها) راحت‌تر می گذرند. برخلاف انسان‌ها كه هر چه مسن‌تر می شوند به آن چه دارند، وابستگی بیش‌تر پیدا می كنند و بخشش كم‌تری از خود نشان می دهند.

5- آب با همه‌ی لطافت و نرمی كه دارد، از سرسخت‌ترین مواد به شمار می رود. اگر دستش به بلور نمك برسد، شبكه‌ی سخت آن را چنان درهم می شكند كه با وجود همه‌ی آن نیروی جاذبه‌ی قوی كه میان یون‌ها وجود دارد، هر یك به سویی می گریزند و به محاصره مولكول‌های آب درمی آیند؛ كاری كه از هیچ پتك یا چكشی برنمی آید.

6- همیشه نباید برای رسیدن به كمال، چیزی را به دست آورد. گاه گذشتن از چیزهایی كه داریم، راه كمال را پیش روی ما می گشاید. درست مانند سدیم كه تا از آخرین الكترون لایه‌ی ظرفیتش نگذرد به آرایش الكترونی كامل دست نمی یابد.

7- هر چه اندازه‌ی مولكول در هیدروكربن‌ها بیش‌تر می شود بهتر و قوی‌تر یكدیگر را جذب می كنند و به هم نزدیك‌تر می شوند. اما چرا برخی از انسان‌ها هر چه بزرگ‌تر می شوند، بیش‌تر از هم فاصله می گیرند؟

8- چه صبری دارد این آب! دیر جوش می آورد و زیر فشار دیرتر از كوره در می رود.

9- اكسیژن رفیق نابابی است. هم‌نشینی با او سرانجامی جز خاكستر و دود شدن در هوا ندارد.

10- بیچاره منیزیم وقتی به اكسیژن می رسد، چشمانش چه برقی می زند! بی آنكه بداند اكسیژن چه خوابی برایش دیده است، با شوق به استقبال دشمن جانش می رود.

11- هنگامی كه مواد وارد جمع می شوند (مخلوط تشكیل می دهند)، اصالت خود را حفظ می كنند. برخلاف برخی از آدم‌ها كه با ورود به هر محیط تازه، به رنگ جمع درمی آیند.

12- گرمای تشكیل تركیب‌ها منفی است. یعنی عنصرها «با هم بودن» را بیش‌تر دوست دارند. پس چرا برخی از ما بر طبل جدایی می كوبیم؟

13- عشق را باید از سدیم آموخت كه وقتی به آب می رسد از شوق رسیدن به دوست، ذوب می شود و همه‌ی هستی را فدای یار می كند، چنان كه دیگر اثری از او بر جای نمی ماند. تنها یك قطره فنول فتالیین كافی است تا خونی را كه نثار كرده است، نشان دهد.

14- زباله را ببینید، حتی زباله هم بكار می آید. برای همین نام «طلای كثیف» به آن داده‌اند. چه قدر بد است كه از ما كاری برنیاید.

15- اگر به واكنشی كه در حال تعادل است، تغییری تحمیل شود، واكنش با این تغییر مبارزه می كند تا اثر آن را تا جای ممكن تعدیل كند. افسوس كه برخی از ما خیلی زود تسلیم محیط اطراف خود می شویم




طبقه بندی: شیمی،
برچسب ها: پند، شیمی، عبرت،
[ یکشنبه 5 مهر 1394 ] [ 05:28 ] [ آقای مهدی بابامحمودی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

انجمن علم فرهنگ دانشگاه فرهنگیان قزوین