تبلیغات
دانشگاه فرهنگیان قزوین - مطالب ادبیات
منوی اصلی
دانشگاه فرهنگیان قزوین
باشگاه معلمان پژوهشگر(انجمن علم فرهنگ)
  • elmfarhang's profile picture

    elmfarhang

    با زبانش مار را از لونه درمیاره
    تاثیر زبان در بیان خواسته ها بقدری است که می شود شد را نشد کرد و عکس
    یاد دارم زمانی را که در دوم راهنمایی در مدرسه شهید علی شورای دانش آموزی بودم. مسئول تربیت بدنی شورا برای بیان مطالبات خود نزد مدیر رفت و با این بیان که مدیر باید برای بچه ها توپ های نو بخرد تا بچه ها در زنگ های ورزش و زنگ تفریح بازی کنن این حق بچه هاست و من نماینده بچه ها هستم و.... مدیر هم عصبانی شد و با کل موضوع مخالفت کرد و گفتن یعنی چه؟ زنگ تفریح که وقت توپ بازی نیست. و این قبیل صحبت ها. اعضای شورا هاج و واج ماندیم که عجب مدیری داریم با مطالبات دانش آموزی مشکل دارد پس خیلی بد است.
    معاون پرورشی ما آقای تقوایی متوجه ماجرا شد و با مسئول فرهنگی صحبت کرد. قرار شد مجدد مسئول فرهنگی پیگیر مطالبه خرید توپ شود. 
    رفتند با مدیر صحبت کردند و با زبان خود به گونه ای مدیر را قانع کردند که به جای یک عدد توپ فوتبال یک پک کامل توپ های ورزشی خریدند و از ان پس به غیر از فوتبال، والیبال و بسکتبال هم بازی می کردیم.
    از آنجا بود که متوجه تاثیر زبان در بیان مطالبات شدم. بعد از آن همه دانش آموزان می گفتند عجب مدیری داریم. حرف ندارد.
    با زبان می شود از فرش به عرش رفت و از عرش ها به فرش ها آمد. مراقب زبان خود باشیم.
    #elmfarhang
    آخرین ویرایش: شنبه 15 تیر 1398 18:22
    ارسال دیدگاه
  • محمد رحمانی پنجشنبه 1 فروردین 1398 23:57 نظرات ()

    مقالات در کنفرانسهای داخلی

    ردیفدریافتمشخصات مقاله کنفرانسیسال
    ۱دریافت فایل PDF مقالهرحمانی، جواد ؛ رحمانی، محمد. تحلیل اشکالات نوشتاری زبان انگلیسی دانش آموزان ترک‌زبان پایه نهم متوسطه دوره اول مدرسه شهید رحیمی شهر نرجه. ششمین کنفـرانس بین المللـی پژوهـش های کاربـردی در مطالعات زبان۱۳۹۷
    ۲دریافت فایل PDF مقالهرحمانی، جواد ؛ رحمانی، محمد؛ افراز،شادی. آسیب شناسی تجربی کارورزی دانشجومعلمان. دومین همایش منطقه ای کارورزی، توسعه شایستگی های حرفه ای۱۳۹۷
    ۳دریافت فایل PDF مقالهرحمانی، جواد ؛ رحمانی، محمد. فرایند وام‌گیری واژگانی در گویش تاتی تاکستان. ششمین کنفـرانس بین المللـی پژوهـش های کاربـردی در مطالعات زبان۱۳۹۷
    ۴دریافت فایل PDF مقالهرحمانی، جواد ؛ رحمانی، محمد. بررسی گروه اسمی در گویش تاتی تاکستان بر مبنای نظریه ایکس- تیره. پنجمین همایش ملی پژوهش های نوین در حوزه زبان و ادبیات ایران (با رویکرد فرهنگ مشارکتی)۱۳۹۷
    ۵دریافت فایل PDF مقالهرحمانی، جواد ؛ رحمانی، محمد. مطابقت اسامی مذکر و مؤنث با فعل در گویش تاتی تاکستان. ششمین کنفـرانس بین المللـی پژوهـش های کاربـردی در مطالعات زبان۱۳۹۷
    ۶دریافت فایل PDF مقالهرحمانی، جواد ؛ رحمانی، محمد. بررسی فرایند تکرار در گویش تاتی تاکستان. ششمین کنفـرانس بین المللـی پژوهـش های کاربـردی در مطالعات زبان۱۳۹۷
    ۷دریافت فایل PDF مقالهرحمانی، جواد ؛ طاهرخانی، رضا؛ رحمانی، محمد. بررسی تطبیقی واژگان ‌گویش تاتی تاکستانی با گونه‌های تاتی اسفرورینی، چالی و سگزآبادی. ششمین کنفـرانس بین المللـی پژوهـش های کاربـردی در مطالعات زبان۱۳۹۷
    ۸دریافت فایل PDF مقالهرحمانی، محمد؛ رحمانی، جواد.تأثیر فصل بهار بر اشعار علی پدرام شاعر تات زبان تاکستانی. ششمین کنفـرانس بین المللـی پژوهـش های کاربـردی در مطالعات زبان۱۳۹۷
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 1 فروردین 1398 23:59
    ارسال دیدگاه
  • محمد رحمانی دوشنبه 13 اسفند 1397 17:54 نظرات ()
    اللّه، اسم خاصی که بر ذات دارای جمیع صفات کمالی خداوند اطلاق می‌شود. این واژه که مشهورترین اسم خداوند است، در اصل عربی است و احکام خاصی دارد؛ مانند ممنوعیت لمس کردن لفظ نوشته شده آن بدون طهارت. از جمله مهمترین خصوصیات این واژه می‌توان به قرار گرفتن در کلمه توحید و شهادت به توحید و ممنوعیت استفاده از آن برای غیر خداوند اشاره کرد.
    آخرین ویرایش: دوشنبه 13 اسفند 1397 17:56
    ارسال دیدگاه
  • مراد از «اطوار سبعه» در عرفان اسلامی چیست؟
    پاسخ اجمالی
    «اطوار» جمع «طَوْر» به ‌معنای حالت‌ها و کیفیت‌ها است.[1] در اصطلاح عرفانی؛ جلوه‌ها و مظاهر دل را گویند که به اطوار دل مشهور است.
    اطوار هفت‌گانه قلب در نگاه عرفانی عبارت‌اند از:
    1. طور اول: که آن‌را صدر و سینه می‌نامند و آن معدن اسلام است. چنانچه در سوره زمر فرمود: «أَ فَمَنْ شَرَحَ اللهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى‏ نُورٍ مِنْ رَبِّهِ».[2]
    2. طور دوم: را قلب می‌نامند که مخزن و قرارگاه ایمان؛ و محل جلوه‌گاه عقل است؛ و آن محلى است که فرمود: «کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ».[3]
    3. طور سوم: را «شغاف» گویند که مخزن شفقت و محبت بر خلق است، و دوستى خلق از شغاف قلب بالا نمی‌رود، چنانچه در سوره یوسف درباره محبت زلیخا نسبت به یوسف فرمود: «قَدْ شَغَفَها حُبًّا»[4] که زلیخا محبت یوسف را در پرده سوم قلبش جاى داده بود.
    4. طور چهارم فؤاد است: که مخزن مشاهده و رؤیت است؛ و مثالش در قلب، مثال چشم است در بدن و آن‌را چشم دل و چشم باطن نامند. و همین رؤیت است که خداوند خبر می‌دهد از قلب پیامبرش: «ما کَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأى»[5] که آنچه قلب پیامبر(ص) دید حقیقت است. همچنین على(ع) در جواب ذعلب فرمود: «...لَمْ تَرَهُ الْعُیُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَکِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَان ...»؛[6] «او(خدا) را با چشم سر ندیدم، بلکه او را به حقیقت ایمان با چشم دل مشاهده کردم».
    5. طور پنجم: «حبّة القلب» نام دارد که معدن و مرکز محبت حضرت الوهیت است؛ و آن مخصوص به خواص بارگاه الهى است که محبّت احدى در آن‌جا راه ندارد. این است که می‌گویند محبّت خدا با محبّت غیر جمع نمی‌شود.
    6. طور ششم: از اطوار قلب را «سویدا» گویند و آن مخزن مکاشفات غیبیّه و علوم الهامى و منبع حکمت و اسرار الهیّه است.
    7. طور هفتم: از اطوار قلبیّه را «مهجة القلب» نامند و آن محلّ تجلّیات حضرت الوهیّت و اشراقات انوار عظمت ربوبیّت است، و همین است مقصود از قلب سلیم که فرمود: «إِلَّا مَنْ أَتَى اللهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ».[7] و این مقام حاصل نمی‌گردد، مگر به قطع علاقه از ما سوى الله و تخلیه نفس از صفات حیوانی، و تحلیه نمودن سرّ به صفات روحانیین و تقواى قلب از آنچه بر خلاف رضاى مولا است.[8]
    گفتنی است که این اصطلاح بر گرفته از آیه 14 سوره نوح است که می‌فرماید: «وَ قَدْ خَلَقَکُمْ أَطْواراً»؛ در حالی‌که شما را در مراحل و حالاتى گوناگون آفریده است.

    [1]. قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، ج ‏4، ص 247، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ ششم، 1371ش.         
    [2]. «آن کسى که خداوند سینه او را باز نمود براى اسلام چنین کسى داراى نور است از طرف پروردگار خود»؛ زمر، 23.
    [3]. «خدا ایمان را در دل‌هایشان رقم زده است»؛ مجادله، 22.
    [4]. «محبت او از پرده دل بر عمق قلبش نفوذ کرده است»؛ یوسف، 30.
    [5]نجم، 11.
    [6]. کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، محقق، غفاری، علی اکبر، آخوندی، محمد، ج 1، ص 138، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ چهارم، 1407ق.
    [7]شعراء، 89.
    [8]. ر. ک: بانوی اصفهانی، سیده نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج ‏14، ص 123 - 125، تهران، نهضت زنان مسلمان، 1361ش؛ نجم الدین رازى دایه،‏ ابوبکر عبدالله محمد، مرصاد العباد، ص 102، تهران، بی‌نا، 1322ق.
    آخرین ویرایش: جمعه 3 اسفند 1397 22:05
    ارسال دیدگاه
  • محمد رحمانی چهارشنبه 17 بهمن 1397 21:59 نظرات ()
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 18 بهمن 1397 22:41
    ارسال دیدگاه
  • محمد رحمانی چهارشنبه 17 بهمن 1397 21:57 نظرات ()
    آخرین ویرایش: چهارشنبه 17 بهمن 1397 21:58
    ارسال دیدگاه
  • محمد رحمانی چهارشنبه 17 بهمن 1397 21:48 نظرات ()
     سوررئالیسم 
    در میانه های سده نوزدهم گ در آن هنگام كه ادب دوستان سخن پرورهر گروه به گرد مكتبی جمع شده بودندو جنبشهای ادبی و هنری در گوشه و كنار اروپا وامریكا شكل میگرفت و گسترش میافت ؛ جنبش نوین دیگری بنام سوررئالیسم جلوه نمود.

     اگزیستانسیالیسم 
    با آنكه این مكتب را پیش از اینكه یك مكتب ادبی بتوان نام برد یك جهان بینی فلسفی باید دانست؛ با وجود این ؛ هرگز نمیتوان نفوذ این شیوه اندیشه را در نوشته های ادبی وادب پروران هم زمان ناچیز شمرد .

     هنر برای هنر 
    این مكتب را مانند همه مكتبهای دیگر نمی توان زائیده یك دوره ویژه یا یك عصر روشن و شناخته شده دانست ؛ولی با وجود این؛ آخرهای سده هیجده را میبایست دوران پیشرفت و رواج این مكتب شمرد.

     رئالیسم 
    جنبش رئالیسم در سده هیجده در اروپا پا گرفت ودر سده نوزده راه پیشرفت و كمال پیمود و بزرگترین ودرخشان ترین مكتب ادبی جهان گردید. از این رو میبایست جنبش رئالیسم یا حقیقت پردازی رابه دو دوره تقسیم كرد؛ یكی رئالیسم سده هیجده كه پیشانگاه آن در انگلیس میباشند .دیگری رئالیسم سده نوزده كه پیشوایان آن در دانیل دفو ؛هنری فیلدینگ تولستوی ودیكنز و در فرانسه بومارشه مرسیه وبالزاك را میتوان نام برد .

     کلاسیسیسم 
    كلاسیسیسم به آن مكتب ادبی گفته میشود كه با مایه گرفتن از هنر وادب یونان و رم باستان از سده پانزده تا هیجده در اروپا خود نمائی داشته است .

     ناتورالیسم 
    این مكتب زمانی در پهنه هنر واندیشه اروپا چشم به دنیا میگشاید كه دانش های تجربی و زیست شناسی به سر حد كمال رسیده و سده داروین آغاز گردیده است. و این جنبش نیز بی اختیار در زیر نفوذ این دانش ها و دانشمندان شكل میگیرد .

     سمبولیسم 
    در آغاز سده 19؛در آن دوران كه هریك از مكتبها و جنبشهای ادبی قلمروئی از جهان هنر وادب را ویژه خود ساخته بود ؛ جنبش دیگری بنام سمبولیسم پا به پهنه هستی گذارد. این جنبش در حقیقت شورش و عصیان نسل جوان در برابر تمام هستی ها و پدیده های اجتماعی و هنری واخلاقی بود.

     رمانتیسم 
    نهضت رمانتیسم زائیده تمدن صنعتی وپیشرفت طبقه متوسط در سده نوزدهم است. 
    زیرا توده پیشرفته سده نوزده اروپا دیگر نمی توانست سنتهای ملوك الطوایفی (فئودالیسم)

    آخرین ویرایش: چهارشنبه 17 بهمن 1397 21:49
    ارسال دیدگاه
  • مجموعه اپلیکیشن های اموزشی
    طوبی1: محتوای ادبی
    طوبی2: تاریخ ادبیات ایران
    طوبی3: علوم و فنون ادبی(معانی، بیان، بدیع،عروض و قافیه، نقد ادبی)
    ایسم(مکاتب جهانی)
    همراه معلم
    و...
    تهیه شده در انجمن علم فرهنگ
    محمد رحمانی
    آخرین ویرایش: یکشنبه 4 آذر 1397 22:35
    ارسال دیدگاه
  • محمد رحمانی دوشنبه 21 آبان 1397 13:18 نظرات ()

    بررسی مفاهیم نمادین رنگ در پوشاک و منسوجات شاهنامه فردوسی (مطالعه موردی ، رنگهای سیاه،سپید،سرخ و زرد)

    چکیده:
    پژوهش حاضر به مطالعه مفاهیم نمادین رنگ در پوشاک و منسوجات شاهنامه پرداخته است و از بینرنگها، چهار رنگ (سیاه، سپید، سرخ و زرد) که آمار بیشتری را در شاهنامه به خود اختصاص دادهاست انتخاب شد. با توجه به اینکه رابطه معناداری میان کاربرد رنگ در پوشاک و منسوجات باشخصیتها و وقایع داستان دیده میشود بطوری که درفش و خیمه هر پهلوان با رنگ ویژه ای ظاهرمیشود و این همه قابلیت تأویل نمادین پیدا میکند پژوهشگر بر آن شد تا به مطالعه و ارتباط اینمفاهیم بپردازد. چگونگی بهره بردن فردوسی از رنگ در پوشاک و منسوجات شاهنامه و ارتباط آن بامفاهیم نمادینی که هر رنگ در شاهنامه دارد پرسشهایی هستند که در این پژوهش به آن پرداختهشده است. به طور کلی یافتههای این پژوهش به استخراج واژگان رنگی و جانشینان آن و دفعاتکاربرد هر رنگ منجر و در پی آن مفاهیم نمادین چهار رنگ ذکر شده در پوشاک و منسوجاتشاهنامه مورد مطالعه قرار گرفت و اطلاعات ضروری تحقیق از روش توصیفی - تحلیلی که شاملمطالعه اسنادی است، جمعآوری شده است. نتایج تحقیق نشان میدهد که بکارگیری رنگ در پوشاکو منسوجات شاهنامه بصورت نمادین و با توجه به ویژگی شخصیتهای داستان صورت گرفته است .

    پدیدآور: نرجس مقدسی استاد راهنما: عباس نامجو
    دانشگاه علم و فرهنگ تهران، دانشکده هنر و معماری
    آخرین ویرایش: دوشنبه 21 آبان 1397 00:17
    ارسال دیدگاه
  • محمد رحمانی یکشنبه 20 آبان 1397 22:38 نظرات ()
    عرفانِ نا ـ زاهدانه یا رندانۀ حافظ البته چیزی نیست که در فضای فرهنگ زاهدنمای ما تاب آوردنی باشد. زیرا در فرهنگ ما عرفان و زهد همیشه هم عنان بوده اند، حتی در میان آنانی که با نمادآوری عرفانی به ظاهر انکار زهد کرده اند (که با عاشقی ناسازگار است) از این رو، این عرفان دلیرانه می گوید: «آلوده گشت خرقه ولی پاکدامنم» و یا «غرقه گشتیم و نگشتیم به آب آلوده» با همه ستیزۀ بنیانی که با زهد و زاهدی دارد، سرانجام می بایست دوباره به دام زهد افتد و شعر تر پر از بازیگوشی او در زیر فشار تفسیر مکانیکی زاهدانه از نو خرقۀ زهد بپوشد و معنای زاهدانه به خود بگیرد تا به جایی که نه تنها شیخ خانقاه که شیخ سجاده نشین و منبرنشین نیز دم از مستی و رندی زند و شعر «عرفانی» بگوید و از دست برداشتن از مستی توبه کند! این یعنی باز بردن حافظ از «میخانه» به خانقاه و مسجد و نشاندن او بر سر سجادۀ زهد که شش قرن پس از او ادامه داشته است.

    رندی افقی دیگر از رفتار و اخلاق را نیز می گشاید که با رفتار و اخلاق رسمی اهل مدرسه و خانقاه هیچ سازگار نیست. بنابراین، این مفهوم، پس از درآمیختگی مکتب شرقی و غربی در قلمرو زبان فارسی بیش از همه به دست آنان کژ و کوژ شده است تا در دیدگاه زاهدانۀ ایشان بگنجد.

    رندی آن قلمروی از آزاده جانی و آزاداندیشی است که در متن یک فرهنگ دینی از راه تأویل کلام و حیاتی بدان می توان رسید. حافظ منطق وجودی انسان را چنان که از گزارش تأویلی قرآن بر می آید، تا نهایت دنبال می کند و تا بدان جا می کشاند که هیچ کس دیگری پیش و پس از او در پهنۀ فرهنگ ایرانی نکرده است و از این راه است که او از عالم رندی سر در می آورد که رویاروی عالم زهد است. او در واقع بساط فرهنگ چند صد سالۀ زهد را در پشت سر خود واژگون می کند و چشم اندازی از جهان را پیش رو می آورد که تنها او و رندانی چون او جرأت زیستن در آن و با منطق آن را دارند و اگر دید زاهدانه و منطق زاهدانه دوباره با زور تفسیرهای خود او را در سیاه چال خود بلعیده است، هیچ جای شگفتی نیست، زیرا زهد، و به ویژه زهد ریا، اساس فرهنگ ماست". (هستی شناسی حافظ، ص۲۰۸ ).

    دکتر بهاء الدین خرمشاهی درباره رند و رندی ضمن برشمردن آرا و نظریات دیگران

    می آورد:

    " دومین و از نظر مرتبه و اهمیت چه بسا اولین پیام و دستاورد حافظ در جنب عشق، رندی است. عشق در شعر فارسی، بر ساختۀ او نیست، برکشیدۀ اوست، اما رندی هم بر ساخته و هم برکشیدۀ اوست. رند و رندی مانند پیر مغان و خرابات مغان از آفریده های طبع حافظ و از افزوده های او به جهان شعر و شعر جهان است" .
    آخرین ویرایش: جمعه 18 آبان 1397 22:37
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 21 1 2 3 4 5 6 7 ...