تبلیغات
دپارتمان زبان و ادبیات فارسی - مطالب #هنرستان1
منوی اصلی
دپارتمان زبان و ادبیات فارسی
Departments of Persian Language and Literature
  • محمد رحمانی دوشنبه 21 مرداد 1398 03:10 نظرات ()
    -نمونه سوالات مصاحبه و گزینش دانشگاه فرهنگیان
    نمونه سوالات مصاحبه
    -
    لینک کمکی:
    با تشکر از دوست خوبم حمیدرضا فصیحی رامندی در گردآوری سوالات
    امکان دریافت راهنمایی از دانشجویان سال بالایی دانشگاه فرهنگیان-
    لطفا سوالات خود را از قسمت نظرات بپرسید 
    سوالات نهایتا ظرف 2 روز پاسخ داده می شوند.

    آخرین ویرایش: دوشنبه 21 مرداد 1398 03:44
    ارسال دیدگاه
  • 1-سروصدا و هیاهوی جنگجویان و اسب هایشان آن قدر زیاد بود/که از سیاره های آسمانی(مریخ و زحل) هم فراتر می­رفت.


    2-شمشیرها و دست­های  جنگجویان از شدت خون­ریزی به رنگ لعل(قرمز)شده بود/ بستر زمین هم زیر گام­های سوارکاران و اسبانشان به دلهره و اضطراب افتاده­بود.


    3-حتی شیران نر میدان جنگ را ترک کردند/عقاب شکاری هم از آن منطقه پرواز کردند(برای هیچ جنبنده­ای جای قرار و سکون نبود)


    4-خورشید هم از آن وضعیت سخت ترسیده­بود/خاک و سنگ هم از ترس هجوم جنگاوران به اضطراب و دلهره افتاده­بود.


    5-کاموس(پهلوان تورانی)به سپاه خود این­گونه گفت:/حتی اگر قرار باشد آسمان را هم درنوردید،


    6-به ابزارهای جنگی مسلح شوید/ و با آن­ها ایرانیان در تنگنا قرار دهید و اسیر کنید.


    7 ـ جنگجوی شجاعی كه نام او اشكبوس بود / مانند طبل بزرگی فریاد كشید .


     8 ـ آمد كه با ایرانیان بجنگد و همرزم و حریف خود را به زمین بزند ، شكست بدهد و بكشد .


    9ـ رهام ( پسرگودرز ) در حالی كه كلاه جنگی و لباس مخصوص جنگ پوشیده بود ، سریع وارد میدان شد/ و گرد و خاك میدان جنگ به ابرها رسید .


    10 ـ رهام با اشكبوس به مبارزه پرداخت ( درگیر شد ) /و از هر دو سپاه ( برای تشویق آنها ) صدای شیپور و طبل بلند شد .


     11 ـ اشكبوس گرز سنگین خود را به دست گرفت /و زمین برای تحمل سنگینی آن مثل آهن سخت و آسمان ( به خاطر بزرگی یا در اثر گرد و غبار ) تیره و تار شد.


    12 ـ رهام گرز سنگین خود را بركشید ( بیرون كشید ) /و دست دو پهلوان از جنگ با گرزها خسته شد .


     13 ـ وقتی رهام از جنگ با اشكبوس كشانی درمانده و ملول شد ،/ از او روی برگرداند و به طرف كوه رفت ( فرار كرد )


    14 ـ توس ( فرمانده سپاه ) از مركز سپاه خشمگین شد / اسبش را به حركت درآورد تا پیش اشكبوس ( برای جنگیدن ) برود .


    15 ـ رستم خشمگین شد و به توس گفت/ كه  رهام اهل بزم وباده‌خواری است و اهل جنگ و مبارزه نیست .


    16 ـ تو سپاه ( مركز سپاه ) را منظم نگه‌دار . / من اكنون پیاده می جنگم .


     17 ـ ( رستم ) كمان آماده و به زه بسته شده‌ی خود را به بازویش انداخت /و چند تیر را هم بر كمربندش


    گذاشت


    18ـ فریاد زد كه ای ای مرد جنگجو، /حریفت آمد فرار نكن ، بایست .


     19 ـ اشكبوس خندید و تعجب كرد ،/ افسار اسبش را كشید و ایستاد و رستم را صدا كرد .


     20 ـ در حالی كه می‌خندید ( مسخره می‌كرد ) گفت كه نامت چیست ؟ /چه كسی برای پیكر بی‌سر و كشته شده ات گریه خواهد كرد ؟!


     21 ـ رستم چنین پاسخش را داد : چرا نامم را می‌پرسی / زیرا پس از این دیگر خوشی نخواهی دید ( دنیا را به كامت تلخ می كنم )


     


     22 ـ مادرم نام مرا « مرگِ تو » گذاشت /و روزگار هم مرا پتك كلاه‌خود و سر تو قرار داده است (عامل مرگت من هستم)!


     23 ـ اشكبوس به او گفت : بدون اسب آمده ای/ و فوری خود را به كشتن خواهی داد .


     24 ـ رستم چنین به او پاسخ داد : ای مرد جنگجو ی ِ بیهوده گو ....( موقوف المعانی با بیت بعد )


     25ـ آیا تا به حال ندیدی كه پیاده ای بجنگد/ و زورگویان را بكشد و نابود سازد ؟ ( مسلماً دیدی )


     26 ـ آیا در شهر تو شیر و نهنگ و پلنگ /، سواره به جنگ می روند ؟ ( مسلماً نمی‌روند )


     27 ـ هم‌اكنون ،ای سوارجنگجو ، پیاده جنگین را به تو یاد می‌دهم ( یا در حالی كه پیاده هستم ، جنگیدن را به تو می‌آموزم )


     28 ـ مرا توس به این خاطر به جنگ فرستاده است/ تا اسب اشكبوس را از او بگیرم .


     29 ـ اشكبوس هم مانند من پیاده شود و دو سپاه به او بخندند و مسخره اش كنند .


     30 ـ  در این روز و در جریان این جنگ ،یك رزمنده‌ی پیاده بهتر از پانصد سوار جنگجویی مثل توست ،


     31 ـ اشكبوس به او گفت ك با تو سلاحی/ غیر از مسخره كردن و شوخی ( غیر جدی بودن ) نمی‌بینم .


     32 ـ رستم به او گفت : تیر و كمان مرا ( اسلحه‌ام را ) ببین ،/ زیرا هم‌اكنون خواهی مرد ( با تیر و كمان من خواهی مرد )


     33 ـ رستم وقتی دید كه اشکبوس به اسب عزیزش می نازد/  كمانش را آماده كرد و زه آن راكشید.


     34 ـ یك تیر به پهلوی( سینه ) اسب اشكبوس زد /به گونه ای که اسب از بالا به زمین افتاد و مرد .


     35 ـ رستم خندید و با صدای بلند گفت :/ اكنون پیش جفت و همراه عزیزت بنشین (  برای او عزاداری كن .)


     36 ـ شایسته است كه لحظه ای جنگیدن را رها كنی و سرش را به آغوش بگیری /و كمی هم استراحت كنی .


    37 ـ اشكبوس فوری كمانش را آماده كرد/ و در حالی كه می‌لرزید و چهره‌اش از ترس زرد شده بود .


    38 ـ آنگاه به طرف رستم تیرهای زیادی پرتاب کرد/. رستم به او گفت : بیهوده ....( موقوف المعانی با بیت بعد )


    39 ـ جسمت را خسته می‌كنی و دو بازو و جان بدخواه و ناپاكت را می‌آزاری .


     40 ـ رستم دست به كمربند خود برد /و یك‌چوبه تیر از جنس چوب خدنگ انتخاب كرد .


     


    41 ـ  تیری كه نوك آن سخت برندهمانند الماس که نوک آن را جلا داده بودند و مثل آب شفاف بود/ و به انتهای آن چهار عدد پر عقاب بسته بود .


     42 ـ رستم كمان را در دست گرفت/ و تیر از جنس چوب خدنگ را در شست گذاشت و آماده‌ی پرتاب كرد.


      43 ـ ( رستم ) تیر را به سینه‌ی اشكبوس زد/و آسمان هم  رستم را تحسین كرد و دستش را بوسید .


     44 ـ اشكبوس در همان لحظه و فوری جان داد و مرد / طوری شد كه گویی اصلاً از مادر زاده نشده بود .

    آخرین ویرایش: جمعه 26 بهمن 1397 19:46
    ارسال دیدگاه
  • شعر خوانی: دلیران و مردان ایران زمین

    قالب: مثنوی

    1.      چو هنگـــــــامه آزمون تازه شد                       دگـــــرباره ایران پرآوازه شد

    معنی: هنگامی که زمان آزمایش و امتحان فرا رسید، بار دیگر نام ایران مشهور شد.

    چو: هنگامی که / هنگامه: زمان، غوغا / تازه شد: تجدید شد، دوباره فرارسید / دگرباره: بار دیگر / پرآوازه: مشهور، نامی

    2.         از این خـــــــطه نغز پدرام پاک                        و زین خاک جان پرور تابناک

    از این سرزمین عالی، شاد و پاک، که سرزمین جان پرور و درخشان است،

    خطه: سرزمین / نغز: عالی / پدرام: آراسته، نیکو، شاد / خاک: مجاز از سرزمین / تابناک: درخشان / موقوف المعانی.

    3.         از این مرز فــــــــرخنده مردخیز                      کـــــنام پلنگان دشمن ستــــیز

    از این کشور مبارک و دلاورخیز که محل زندگی دلاوران همچون پلنگ و دشمن ستیز است،

    مرز: مجاز از کشور / فرخنده: مبارک / مردخیز: دلاورپرور / کنام: لانه / ستیز: جنگ / پلنگ: استعاره از دلاور / موقوف المعانی

    4.         دگر ره چنان شد هنر آشکــــــار                      کز آن خیره شد دیده روزگــار

    بار دیگر چنان فضیلت و هنر آشکار شد که چشم روزگار از فضیلت این دلاوران متحیر ماند.

    ره: باره / هنر: فضیلت / خیره: سرگشته و متحیر / دیده: چشم / دیده روزگار: جانبخشی (استعاره مکنیه).

    5.         دلیران و مــــــردان ایران زمین                       هـــــژیران جـنگ آور روزکین،

    دلاوران و مردان ایران زمین که هوشیارند و در میدان جنگ، جنگجو،

    هژیر: هشیار و چابک / جنگ آور: جنگجو / کین: انتقام، کنایه از جنگ و نبرد / موقوف المعانی.

    6.         خروشان و جوشان به کردار موج                    فراز آمدند از کــران فوج فوج

    فریاد زنان و پرخشم همانند موج دریا دسته دسته از افق نزدیک شدند به دشمن.

    خروشان: فریاد زنان / جوشان: کنایه از پر خشم / به کردار: به مانند، ادات تشبیه / فرازآمدن: نزدیک شدن، رسیدن / کران: افق، کناره و گوشه / فوج: دسته / فوج، موج: جناس ناقص / واج آرایی «ر».

    7.         به مردی به میدان نهادند روی                        جهان شد از ایشان پراز گـفتگو

    با مردانگی به میدان جنگ رفتند. مردم جهان ایشان را ستودند.

    روی نهادن: روی کردن، کنایه از رفتن / جهان: مجاز از مردم جهان / پر از گفتگو شدن: کنایه از ستودن

    8.         کـــه اینان زآب و گل دیگـــرند                         نگـــهبان دین حافــــظ کشـــورند

    این دلاوران سرشت و ذاتشان با ما تفاوت دارد. نگاهبان دین اسلام و نگهدارنده کشور ایران هستند.

    از آب و گل دیگرند: از سرشتی دیگرند، مجاز / حافظ: نگاهدارنده.

    9.         بداندیـــــــش را آتـــش خرم اند                        خـــدنگی گــران بردل دشـمن اند

    ایشان نابودکنندۀ هستی دشمن هستند و مانند تیری بر دل بدخواهانشان می نشینند.

    بداندیش: دشمن / آتش: تشبیه «ایشان مانند آتش، هستی دشمن را نابود می کنند» / خرمن: توده های غله، استعاره از هستی دشمنان / خدنگ: درختی است بسیار سخت که از چوب آن نیزه و تیره می سازند، مجاز از تیر / گران: پروزن / خدنگی گران ...: تشبیه، مانند تیری بر دل دشمن می نشینند / را: فک اضافه «آتش خرمن بداندیش»

    10.    زکس جز خداوندشان بیم نیست                       به فرهنشگان حرف تسیلم نیست

    ایشان جز خداوند از کسی نمی هراسند و هیچ گاه به دشمن تسلیم نمی شوند.

    بیم: ترس / به: در / به فرهنشگان حرف تسیلم نیست: کنایه از این که «هیچگاه به دشمن تسلیم نمی شوند».

    11.    فلک در شگفتی زعزم شماست                        ملک آفـــرین گوی رزم شماست

    آسمان از همت و اراده شما شگفت زده شده است. فرشته جنگ و جنگ‌آوری شما را می ستاید.

    فلک: گردون، آسمان / عزم: اراده و همت / ملک: فرشته / رزم: جنگ.

    12.    شمــا را چو باور به یزدان بود                        هم او مر شـــما را  نگهبان بود

    چون شما به خداوند باور و اعتقاد دارید، همو از شما نگاهبانی خواهد کرد.

    را: نشانۀ دارندگی و مالکیت / یزدان: خدا.

    آخرین ویرایش: جمعه 28 دی 1397 21:57
    ارسال دیدگاه
  • همان روز (15 بهمن 1327) خبر سوء قصد به شاه از رادیو پخش می‌شود. ستار در بحثی که با یکی از رفقا دارد، به این نتیجه می‌رسند که از این به بعد سخت­گیری و دیکتاتوری شدت خواهد خواهد یافت. در جلسه‌ای که شب همان روز در باغ فرمانداری سبزوار با حضور آلاجاقی و اعیان شهر تشکیل می‌شود، برنامه‌ای برای تظاهرات بر ضد حزب توده، به وسیله­ی زندانیانی که آزاد می‌شوند و روستاییانی که آلاجاقی از دهات اطراف خواهد آورد، ریخته می‌شود. ستار مصمم می‌شود خود را به گل‌محمد برساند.

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • مارال دختر جوانی از عشایر کُردِ ساکن خراسان به شهر (سبزوار) می ‌آید تا پدرش عبدوس و نامزدش دلاور را که به جرم شرکت در قتل زندانی هستند، ملاقات کند. مارال و مادرش در طول یک سالی که این دو، در زندان بوده ‌اند، بر اثر خشک­سالی زندگی دشواری را گذرانده ‌اند. مادر بر اثر یک بیماری سخت می ­میرد و مارال که تنها مانده است، تصمیم می ­گیرد پیش عمه ‌اش بلقیس، همسر کلمیشی به کلاته ­ی سوزن ‌ده برود. خانوار کلمیشی مثل بیشتر ایلیاتی‌های آن سامان بین منطقه ­ی کلیدر و قلعه ‌ها و کلاته ‌های پراکنده آن نواحی بر حسب فصل، در رفت و آمدند.

    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه


  • از آموختن ننگ مدار

    میاسا: توقف مکن، دست بر ندار / خاصه: به ویژه / نمودن: نشان دادن / قرابت: خویشاوند، نزدیکی / اندر: داخل، درون، در / طاقت: تاب و توان/ داد از خویشتن دادن: حق آن را ادا کردن / داور: قاضی، دادرس / مولع: شیفته، مشتاق / مستغنی: بی نیاز /به سزا: سزاوار / از جای شدن: از کوره در رفتن / هنر: فضیلت / تیمار:غم، پرستاری / ننگ مدار: شرم نکن / پیدا مکن: آشکار نساز / رسته: نجات یافته / محال: بیهوده، غیرممکن / ایمن گرداندن: در امان بودن / نهاد: سرشت / بنگردی:عوض نشوی /  سزا: شایستگی / بسته دان: مرتبط دانستن / ضایع کردن: نابود کردن، تباه کردن

    آخرین ویرایش: شنبه 28 مهر 1397 18:34
    ارسال دیدگاه
  • معنی ابیات زیر را بنویسند:

    ای نام تو بهترین سرآغاز/ بی نام تو نامه کی کنم باز

    نامه:در اینجا کتاب             سرآغاز:شروع           بی نام تو: بدون نام تو    کی:چه زمانی          قافیه: آغاز، باز

    معنی بیت: ای کسی که نام تو بهترین نام برای شروع هر کاری است.هرگز بدون نام تو کتابی را باز نمی کنم.

    ---------

    ای یادِ تو مونس روانم/ جز نام تو نیست بر زبانم

    مونس:یار،همدم                  روان:روح،جان                قافیه: روانم، زبانم

    «بی­نامِ تو نامه کی کنم باز؟»: نوع سؤال مطرح شده در بیت از نوعِ«انکاری/تأکیدی» است.

    معنی بیت:ای کسی که یاد تو همدم روح و جان من است،جز نام تو هیچ نام دیگری بر زبانم جاری نمی شود.

    ----------

    ای کارگشای هر چه هستند/نام تو کلید هر چه بستند

     کارگشا:گشاینده ی کار،حلّال مشکلات                      قافیه: هستند، بستند

    ای کسی که حلال مشکلات همه چیز هستی با نام تو همه در های بسته باز می شود

    --------

    صاحب تویی، آن دگر غلامند/ سلطان تویی، آن دگر کدامند؟

    صاحب همه چیز و همه کس تو هستی و بقیه بندگان تو هستند، پادشاه جهان تو هستی و غیر تو پادشاهی برای جان نیست

    ------------

    گنج تو به بذل کم نیاید/ وز گنج کس این کَرَم نیاید

    ثروت تو در بخشیدن تمام شدنی نیست و هیچ کس این چنین ثروتی ندارد که تمام شود.(غنی واقعی خداست و بقیه فقیرند)

    یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ ۖ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ ... ای مردم، شما همه به خدا فقیر و محتاجید و تنها خداست که بی‌نیاز و غنیّ بالذّات و ستوده        15 فاطر

    ----------

    هم قصۀ نا نموده دانی/هم نامۀ نا نوشته خوانی

     نانموده:آشکار نشده،پنهانی                          قافیه: دانی، خوانی

     معنی بیت:هم خبر و داستانی که آشکار نشده و پنهان است را می دانی و هم کتابی که نوشته نشده است را می خوانی.

     

    ای عقل مرا کفایت از تو/جستن ز من و هدایت از تو

    ای کسی که عقل من در پی بردن به ذاتت ناتوان است و به دنبال ذات الهی است، ای خدا خودت عقلم را به راه راست هدایت کن

    --------

    تا غرق نشد سفینه در آب/رحمت کن و دست گیر و دریاب

    ای خدا مهربان قبل از این که غرق در گناهان شوم و مثل کشتی غرق شده از بین برم، لطفی بفرما و از غرق شدن نجاتم بده و به راه راست هدایتم کن

    -----------

    هم تو به عنایت الهی/آنجا قدمم رسان که خواهی

     عنایت:احسان و توجّه                                    قافیه:الهی، خواهی

    معنی بیت: باز تو ای خدا،با لطف و توجّه خاص خودت،مرا به آنجا که دوست داری،هدایت فرما.

    از ظلمت خود رهایی ام ده/ با نور خود آشنایی ام ده

     ظلمت:تاریکی             رهایی:نجات،خلاص     آرایه ی تضاد:ظلمت و نور    قافیه:رهایی ام ، آشنایی ام          ردیف:ده

     معنی بیت: خدایا! مرا از تاریکی ها درونم نجات بده و با نور و روشنایی خود، آشنایم کن.

      قالب شعر:مثنوی می باشد."مثنوی" در لغت به معنای دو تایی است وبه شعری  گفته می شود که هر بیت قافیه ای جداگانه داشته باشد.                از کتاب لیلی و مجنون بر وزن:مفعول مفاعلن فعولن(نظامی گنجه ای)

    آخرین ویرایش: شنبه 28 مهر 1397 18:34
    ارسال دیدگاه
  • محمد رحمانی سه شنبه 20 شهریور 1397 09:45 نظرات ()
    آخرین ویرایش: سه شنبه 20 شهریور 1397 09:43
    ارسال دیدگاه
  • محمد رحمانی یکشنبه 4 شهریور 1397 22:35 نظرات ()
    آخرین ویرایش: یکشنبه 4 شهریور 1397 22:34
    ارسال دیدگاه