تبلیغات
دانشگاه فرهنگیان قزوین

دانشگاه فرهنگیان قزوین
انجمن علم فرهنگ دانشگاه فرهنگیان قزوین 
سرپرست نویسندگان
نظر سنجی
نظر شما درباره انجمن علم فرهنگ چیست؟





روز میلاد علیِ مرتضی است
کعبه میزبان سُرور انبیاست

نور حق تابیده از دامان حق
جلوه گر شد عشق با فرمان حق

با علی عشق تا ابد پاینده است
سرور ما و خدا را بنده است

تا ابد عشق علی در جان ماست
با علی این عشق راهی تا خداست

شاعر: بابک ابراهیم پور

میلاد امام علی (ع) و روز پدر مبارک



طبقه بندی: دانشگاه فرهنگیان قزوین، دانشجویان دانشگاه فرهنگیان قزوین، دانشگاه، مناسبت،
[ سه شنبه 22 فروردین 1396 ] [ 20:24 ] [ آقای بابک ابراهیم پور ]
اگر مثل من به ادبیات مینیمالیستی علاقه دارید، خواندن این کتاب را به شما پیشنهاد می کنم: پسری که مرا دوست داشت، به قلم بلقیس سلیمانی، انتشارات ققنوس. این مجموعه اولین کتابی است که از بلقیس سلیمانی خواندم. مجاب شدم بقیه آثارش را هم بخوانم.
در این کتاب صد صفحه ای با داستانک هایی متنوع طرف هستیم که در فضا های متفاوتی روایت می شود. معیار مهمی که معمولا در داستانک ها و مینیمال ها وجود دارد، غافلگیری است که در این مجموعه این غافلگیری در پایان هر داستانک به وضوح برای مخاطب قابل تشخیص است. برخی داستانک ها به شدت دارای فرم و ساختار قدرتمندی هستند و پایان بندی خوبی دارند. مخاطب پس از خواندن هر داستانک مدتی در ذهنش داستان را بررسی می کند و حتی آن را در ذهنش ادامه می دهد. خواندن این مجموعه داستانک ایرانی را به شما عزیزان پیشنهاد میکنم.

#پسری_که_مرا_دوست_داشت
#بلقیس_سلیمانی
#نشر_ققنوس
#مینیمال
#داستان_ایرانی_بخوانیم



طبقه بندی: دانشگاه فرهنگیان قزوین، دانشجویان دانشگاه فرهنگیان قزوین، معرفی کتاب، ادبیات،
[ دوشنبه 14 فروردین 1396 ] [ 00:38 ] [ آقای بابک ابراهیم پور ]

یک یا نقی بگو تا عشق را برآوریم
یک یا نقی بگو تا ذوالفقار را درآوریم

آنکه دلش مرده است به عشق نقی
تو یک اشاره کن که کل شیعه را بیاوریم

شاعر: بابک ابراهیم پور

شهادت جانگداز امام نقی (ع) را بر تمام شیعیان جهان تسلیت می گویم.




طبقه بندی: دانشگاه فرهنگیان قزوین، دانشجویان دانشگاه فرهنگیان قزوین، ادبیات، مناسبت،
[ شنبه 12 فروردین 1396 ] [ 20:05 ] [ آقای بابک ابراهیم پور ]
عید من رسیده است. عید من روزی رسید که شیطان سقوط کرد و فرشته برخاست.
فروردین برای من رایحه ی خاصی دارد. فروردین که می رسد من رایحه ی عشق، عطر خدا را استشمام می کنم. دوازده روز از نوروز که می گذرد من بوی خوش خمینی را استشمام می کنم. در فروردین من ندای اسلام را می شنوم، ندای آزادی می شنوم.
کم کم به روز مقدس 12 فروردین نزدیک می شویم. روزی که تمام ملت ایران به نظام مقدس جمهوری اسلامی آری گفتند. نظامی که از مردم و برای مردم است، نظام پاک و منزهی که برخاسته از اسلام و انسانیت است. ما تمام آن 98 درصدی هستیم که برای حفظ خاک و وطن خود به پای صندوق های رای رفتیم و آزادی و عدالت و اعتقادمان را از استعمارگران و سرسپردگان شیاطین باز ستاندیم. ما به انقلابی بودن خویش مفتخریم و عاشق زنده نگه داشتن آرمان ها و افکار امام خمینی هستیم. تا باد چنین باد.

به قلم: بابک ابراهیم پور



طبقه بندی: دانشگاه فرهنگیان قزوین، دانشجویان دانشگاه فرهنگیان قزوین، ادبیات، دانشگاه، مناسبت، نگاره،
[ پنجشنبه 3 فروردین 1396 ] [ 01:14 ] [ آقای بابک ابراهیم پور ]
[ شنبه 14 اسفند 1395 ] [ 19:45 ] [ آقای بابک ابراهیم پور ]

تا تو فانوس محبت را
روشن نکنی
چه کسی قلب تو را خواهد دید؟
چه کسی خواهد گفت:
تو چقدر زیبایی؟
چه کسی لذت پرواز کبوتر ها را
با تو تقسیم کند؟
چه کسی برکه ی شفاف دلم را
به تو تقدیم کند؟
چه کسی رنج تو را
زخم چرکی و پر از درد تو را خواهد دید؟
تا تو بازآیی و در های جهان را
به قشنگی ِ دلت
باز کنی
تا تو فانوس محبت را روشن نکنی
هیچکس قلب تو را
تپش سینه ی پر درد تو را
نتواند که ببیند هرگز!

#بابک_ابراهیم_پور




طبقه بندی: دانشگاه فرهنگیان قزوین، دانشجویان دانشگاه فرهنگیان قزوین، ادبیات،
[ جمعه 26 شهریور 1395 ] [ 01:34 ] [ آقای بابک ابراهیم پور ]

به خاک پاک وطنم، که تشنه ی چشمه ی خرد است!


به قلم: بابک ابراهیم پور


آخرین رگه های نور خورشید پشت کوه های بلند ناپدید شد. همه ی جانوران به لانه های خود رفته بودند. فقط دو بچه گربه از فرط سرما کنار مشتی کاه بهم چسبیده بودند و خرخر می کردند. هوا کاملا تاریک شده بود که اتومبیلی وارد جاده های خاکی روستا شد و به سمت مسجد رفت. مردم که انگار منتظر رسیدن آشنایی بودند لبخند زنان به اتومبیل نگاه می کردند و مسیرش را دنبال می کردند.


اتومبیل رفت و رفت تا بالاخره جلوی مسجد ایستاد. مرد جوانی با مو هایی براق و شانه زده پیاده شد، چمدانش را از صندوق ماشین برداشت و کرایه را حساب کرد. اتومبیل از همان راهی که آمده بوددبازگشت. تازه وارد که همانجا ایستاده بود اطراف را زیر نظر گرفت؛ انگار منتظر کسی بود. کفش های واکس زده و کت و شلواری که پوشیده بود ظاهرش را جدی تر می کرد. مردم درحالی که یکدیگر را خبر می کردند برای دیدن تازه وارد به سمت مسجد رفتند. پس از لحظاتی کودک ریزنقشی دوان دوان به سمت مرد جوان رفت و گفت:

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب

طبقه بندی: دانشگاه فرهنگیان قزوین، دانشجویان دانشگاه فرهنگیان قزوین، دانشگاه، ادبیات،
[ جمعه 5 شهریور 1395 ] [ 00:00 ] [ آقای بابک ابراهیم پور ]

دیروز که زاده شدم
فقر
در شیشه های خالی شیر
در گهواره ی موریانه زده
و در اشک مادر
به من خوش آمد گفت
پدر مُرد و میانبر زد
#
امروز صبح عاشق شدم
ظهر به دیدارش آلوده گشتم
و غروب خورشید با خداحافظی اش
چه غمی داشت!
#
فردا
با من ببین
مغرور
میان دو هیچ ایستاده ام
#
و مرگ چقدر نزدیک می شود
زجر را با تنهایی و غم سر کشیدم
همچون سم مهلکی
که اجازه نمی دهد شاعر تا پایان شعرش زنده بماند
#
حال فقط یک نَفَس باقی می ماند:
تو در کدامین سطر این شعر نهفته ای
که لبانت اینگونه به ظرافت لبخند آغشته است؟

#بابک_ابراهیم_پور




طبقه بندی: ادبیات، دانشگاه فرهنگیان قزوین، دانشجویان دانشگاه فرهنگیان قزوین،
[ دوشنبه 1 شهریور 1395 ] [ 15:30 ] [ آقای بابک ابراهیم پور ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

انجمن علم فرهنگ دانشگاه فرهنگیان قزوین