دانشگاه فرهنگیان قزوین
انجمن پارسیان( دبیران ادبیات) 
لینک دوستان
دانشگاه های استان قزوین
نشریات ادبیات فارسی
در شب سرد زمستانی

کوره ی خورشید هم، چون کوره ی گرم چراغ من نمی­سوزد

و به مانند چراغ من

نه می افروزد چراغی هیچ،

نه فرو بسته به یخ ماهی که از بالا می افروزد …


ادامه مطلب
[ جمعه 10 دی 1395 ] [ 14:09 ] [ خانم لیلا هاشمی ]
یا رب چرا خلق جهان را سینه چاک است
گویا تن پاک پیمبر زیر خاک است

از حضرت روح الامین شهپر شکسته
گرد یتیمی بر رخ زهرا نشسته

چون مرغ شب سبطین احمد در فغانند
دریا صفت از دیده گوهر می فشانند


ادامه مطلب
[ سه شنبه 9 آذر 1395 ] [ 00:55 ] [ خانم لیلا هاشمی ]

نمی دانم چه می خواهم خدایا 
به دنبال چه می گردم شب و روز 

چه می جوید نگاه خسته من
چرا افسرده است این قلب پرسوز 

ز جمع آشنایان می گریزم
به كنجی می خزم آرام و خاموش 

نگاهم غوطه ور در تیرگیها
به بیمار دل خود می دهم گوش 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 2 آذر 1395 ] [ 00:18 ] [ خانم لیلا هاشمی ]
[ سه شنبه 18 آبان 1395 ] [ 01:41 ] [ خانم لیلا هاشمی ]
مردی با پدرش در سفر بود که پدرش از دنیا رفت. از چوپانی در آن حوالی پرسید:
«چه کسی بر مرده های شما نماز می خواند؟»
چوپان گفت: «ما شخص خاصی را برای این کار نداریم؛ خودم نماز آنها را می خوانم»
مرد گفت: «خوب لطف کن نماز پدر مرا هم بخوان!»
چوپان مقابل جنازه ایستاد و چند جمله ای زمزمه کرد و گفت : «نمازش تمام شد!» 

ادامه مطلب
[ سه شنبه 11 آبان 1395 ] [ 01:48 ] [ خانم لیلا هاشمی ]
می شود یک شب خوابید

و صبح با خبر شد

غمها را از یک کنار به دور ریخته اند ؟

که اگر اشکی هست

یا از عمقِ شادمانیِ دلی بی درد است

یا از پس به هم رسیدن های دور

یا گریه کودکی

که دستِ بی حواسش ، بادبادکی را بر باد می دهد

ادامه مطلب
[ سه شنبه 27 مهر 1395 ] [ 01:29 ] [ خانم لیلا هاشمی ]
[ سه شنبه 20 مهر 1395 ] [ 01:07 ] [ خانم لیلا هاشمی ]
نمیدانم  امشب من هوای شاعری دارم
یا شعرها هوای مرا
امشب قافیه ها زود به زود جور می شوند
و خیال های بد از ذهنم  دور می شوند
امشب ، شب زیبای رقص اشک هایم کنار آتش چشمانم است
و رسیدن صدای ناله هایم به فرشته های آسمانیست
امشب حرف ها ی اهنگین دنبال هم میایند
 تا شعری بسازند برای چشمانم

ادامه مطلب
[ دوشنبه 12 مهر 1395 ] [ 23:10 ] [ خانم لیلا هاشمی ]
قرار بود با سواد شویم
یک عمر صبح زود بیدار شدیم... 
لباس فرم پوشیدیم... 
صبحانه خورده و نخورده... 
خواب و بیدار... 
خوشحال یا ناراحت ...
با ذوق یا به زور... 
راه افتادیم به سمت مدرسه
قرار بود با سواد شویم
روی نیمکت های چوبی نشستیم
صدای حرکت گچ روی تخته ی سبز رنگی که می گفتند
 سیاه است را شنیدیم 
با زنگ تفریح نفس راحت کشیدیم 
و زنگ آخر که می خورد
 مثل یک پرنده که در قفسش باز می شود

ادامه مطلب
[ سه شنبه 6 مهر 1395 ] [ 00:21 ] [ خانم لیلا هاشمی ]
آری، پاییز نزدیک است،
اما پاییز که همیشه صدای خش خش برگ ها در گذر ها نیست،
پاییز که همیشه با بوی مهر نمی آید،
پاییز گاهی در زیر سیگاری روی میز، زیر انبوهی از خاکستر است،
گاهی حوالی عطری تلخ پشت یقه ی لباسی تا شده،

ادامه مطلب
[ سه شنبه 30 شهریور 1395 ] [ 01:18 ] [ خانم لیلا هاشمی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

انجمن علم فرهنگ دانشگاه فرهنگیان قزوین