منوی اصلی
دانشگاه فرهنگیان قزوین
انجمن علم فرهنگ(تربیت معلم قزوین)
  • bipfa_10269512_818347208201083_3120642807992534500_n.jpg - با پدر گرامی داریم میریم #کرج ... فعلا خداحافظ همگی:بای
    دلم برای دلتنگی هایم تنگ شده است

    دلم یک جرعه چای میخواهد با عطر کودکی

    و یک حبه ی قند

    و نگاهی که به دنبال قندان سرگردان است

    یک کوچه پر از کودکان شاد از جنس همبازی های کودکی ام

    دستهای دوباره ی مادرم که عشق و محبت را به من تعارف کند

    پدرم، تا به او بگویم:

    که هنوز همان کودکم که دوست دارم در ازای خوردن یک قاشق ماست

    اینبار نه پول بلکه فقط یک بوسه بر دستانش بزنم

     بوی نیمکت های چوبی مدرسه و هیاهوی بچه ها بدجور دلم را قلقلک میدهد

    ..........

    روز اول نوشتن در این وبلاگ گمان میکردم تا آخر هستم و مینویسم

    اما امشب دلم از من میخواهد که اینجا را ترک کنم

    هر چند سخت است برای انگشتانم

    وقتی که دیگر نمی توانند کلمات را بنویسند

    هر چند دلم برای تمام آنها که نه دیده بودمشان و نه میشناختم تنگ میشود

    حتما مهربانی تمام دوستان مجازی ام را در بقچه ای پیچیده

    و در چمدان قلبم قایم میکنم

    و هر روز خاموش و بیصدا به آنها سر میزنم...

    شاید دوباره روزی برگردم، اما الان باید بروم

    خداحافظ

    دلم دارد صدایم میزند

    تمام سلام های دنیا سهم شما و برای من فقط یک لبخند شما کافیست


    پ.ن: همیشه پر از "مهربانی" بمان حتی اگر کسی قدر مهربانی ات را نداند

    این "ذات و سرشت" تو است که مهربان باشی

    تو "خدایی" داری که به جای همه برایت جبران میکند
    آخرین ویرایش: پنجشنبه 31 تیر 1395 22:00
    ارسال دیدگاه
  • یه سری افراد هستند که ما دانشجو معلما رو خیلی دوست دارند، یعنی خیلی خیلی دوست دارند
    ینی شدت علاقشون نسبت به ما به قدری زیاده که آدم گاهی اوقات اشک تو چشماش جمع میشه

    مثلا میان همفکری میکنن که چطور میشه دانشجو معلم ها رو اصلا اذیت نکنیم ؟

    اولین تلاششون اینه که هر ترم و هر لحظه به دانشجویان استرس وارد نکنند
    مثلا یه طرح میریزن مبنی بر اینکه " باشد یا نباشد "
    حالا این باشد و نباشد یعنی چی ؟
    مثلا یه روز میان میگن بابا دانشگاه فرهنگیان چیه اصلا ؟ پس نباشد !
    اونوقت ما :
    بعد حالا یه روز دیگه میان میگن بابا حالا بذار باشد !!!
    حالا دوباره باز ما:

    بعد حالا طرحشون عوض شد از باشد و نباشد به " بشن و نشن " در اومد!!!

    اومدن گفتن اینا استخدام بشن
    ما:

    ولی بعدش گفتن حالا بذار اینا 5 سال کار کنن ببینیم استخدام میشن یا نه نمیشن !
    اونوقت باز ما:

    حالا قانون باشد و نباشد و بشن و نشن خیلی خوبه!
    یه قانون جدیدی اومده مبنی بر "باید و نباید" !

    حالا این فانون جدید چیه؟!!!
    نباید این دانشجوها تا 3 سال تو کنکور ارشد شرکت کنن !

    جا داره که بگم با این بیانیه دانشجو ها نابود شدند و استیکری مبنی بر نشان دادن حال انها یافت نشد!

    و حالا باید ها : این باید ها خیلی زیاده اصلا آدم از شنیدنش شرمنده میشه و نمیدونه که چیکار کنه

    مثلا نمونش : باید آزمون جامع باشه که خداروشکر فعلا لغو شده حالا نمیدونیم فردا روز باز تایید بشه یا نشه !

    و .... و ... و ...

    و هزاران باید و شاید و نباشد دیگه!

    که ما با همینا زمستونو سرکردیمو خستگیمونو در کردیم !

    بدون هیچ استرسی !

    الحق که آن افراد به هدفشان رسیدند که به ما هیچ استرسی وارد نکنند

    .
    .
    .

    حالا به نظر شما چه باید و شاید هایی بوده که ما یادمون رفته ؟؟؟



    بی نهایت تشکر از خانم فاطمه رضایی برای متن زیباشون
    آخرین ویرایش: شنبه 12 تیر 1395 10:02
    ارسال دیدگاه
  • کشف رابطه ی بین علم و ثروت


    از قدیم گفته اند وقت طلاست، بنابراین: زمان = پول 

     

    طبق فرموده ی استاد فردوسی "توانا بود هر که دانا بود"، بنابراین: توان = علم

     

    بنابر قوانین فیزیک، توان عبارت است از کار تقسیم بر زمان، پس: زمان / کار= توان

     

    با جای گذاری دو معادله ی اول در معادله ی سوم خواهیم داشت: پول / کار = علم


    یعنی:

    پول و علم نسبت معکوس با یکدیگر دارند و هرچه علم و سوادت کمتر باشد درآمدت بیشتر است

     

    همچنین بنا بر رابطه ی بالا، علم و کار با یکدیگر نسبت مستقیم دارند

    پس به یک رابطه ی بسیارعمیق دیگر می رسیم:

     

    هر چه پول بیشتری داشته باشی، سوادت کمتر است و نیاز به کار کمتری داری!!!تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچك » بخش تصاویر زیباسازی » سری پنجم www.pichak.net كلیك كنید

     

    رابطه ی بسیار بسیار عمیق تر دیگر اینکه

    چون علم / کار = پول، پس اگر علمت به صفر میل کند، پولت به بی نهایت میل می کند

    نتیجه اینکه:

    اگر بی سواد باشی، مقدار پولت سر به فلک می کشد!!!شکلک های شباهنگShabahang 

    آخرین ویرایش: شنبه 8 خرداد 1395 21:00
    ارسال دیدگاه

  • Image result for ‫خنده‬‎

    اطلاعات زیر،‌ حاصل یك تحقیق بر روی یك گروه میلیونی از دختران ایرانی است كه در آن رابطه‌ی بین سن و معیار ازدواج مورد بررسی قرار گرفته است

    1۸ الی ۲۰ سالگی: حداقل لیسانس داشته باشد، قد بلند،‌ خوش بر و رو،‌ خوش تیپ،‌ پولدار،‌ دارای ماشین (حداقل 206)،‌ ترجیحا خارج رفته

    آخرین ویرایش: یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 11:58
    ارسال دیدگاه
  • ﭼــــﮕﻮﻧﻪ ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﺍﺩﻟﯿﺴﺖ ﻫﺎ ﺭﻭ در تلگرام ﺑﺪﺳﺖ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﻢ؟


    آموزش تلگرام(telegram) + رفع مشکلات تلگرام

    ﺗﺮﻓﻨﺪی ساده، جالب ﻭ ﻣﻨﺤﺼﺮ ﺑﻪ ﻓﺮﺩ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺷﻤﺎﺭﻩ موبایل ﻫﺮ ﻓﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺩﺭ تلگرام ﺍﮐﺎﻧﺖ ﺩﺍﺭﺩ

    ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺗﺮﻓﻨﺪ ﺷﻤﺎﺭﻩ هر کسی رو بخواید میتونید بدست بیارید

    آخرین ویرایش: یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 12:01
    ارسال دیدگاه


  • کاش همان کودکی بودیم که حرف هایش را از نگاهش می توان خواند
    اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد
    و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم
    آری
    سکوت پُر بهتر از فریاد تو خالیست !
    دنیا را ببین

    بچه بودیم از آسمان باران می آمد، بزرگ شده ایم از چشم هایمان می آید !

     بچه بودیم دل دردها را با هزار ناله می گفتیم !

     همه می فهمیدند

     بزرگ شده ایم درد دلمان را به صد زبان، به کسی می گوییم

     و هیچ کس نمی فهمد !

    آخرین ویرایش: دوشنبه 16 فروردین 1395 20:55
    ارسال دیدگاه
  • چقدر خوبه که امروز بهت خبر بدن میخواستیم فردا بریم مشهد

    یه نفر جا داشتیم اسم تو رو هم نوشتیم ( تازه هزینه هم نمیخواد!!!)

    آماده باش



    نائب الزیاره همه شما عزیزان هستم

    آخرین ویرایش: جمعه 21 اسفند 1394 13:55
    ارسال دیدگاه
  • نتیجه تصویری برای 5 قلو

    زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند.
    با هرکسی که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما نتیجه ای نداشت، تا این که به نزد کشیش شهرشون رفتند.
    پس از این که مشکلشون رو به کشیش گفتند، او در جواب اون زوج گفت: ناراحت نباشید من مطمئنم که خداوند دعاهای شما رو شنیده و به زودی به شما فرزندی عطا خواهد نمود. با این وجود من قصد دارم به شهر رم برم و مدتی در اون جا اقامت داشته باشم، قول می دهم وقتی به واتیکان رفتم حتما برای استجابت دعای شما شمعی روشن کنم.
    زوج جوان با خوشحالی فراوان از کشیش تشکر کردند.
    قبل از این که کشیش اون جا رو ترک کنه، بازگشت و گفت: من مطمئنم که همه چیز با خوبی و خوشی حل می شه و شما حتما صاحب فرزند خواهید شد. اقامت من در شهر رم حدود ۱۵ سال به طول خواهد انجامید، ولی قول می دم وقتی برگشتم حتما به دیدن شما بیام.
    ۱۵ سال گذشت و کشیش دوباره به شهرش بازگشت.
    یه نیمروز تابستان که توی اتاقش در کلیسا استراحت می کرد، یاد قولی افتاد که ۱۵ سال پیش به اون زوج جوان داده بود و تصمیم گرفت یه سری به اونا بزنه پس به طرف خونه اونا به راه افتاد. وقتی به محل اقامت اون زوجی که سال ها پیش با اون مشورت کرده بودند رسید زنگ در را به صدا در آورد.
    صدای جیغ و فریاد و گریه چند تا بچه تمام فضا رو پر کرده بود.
    خوشحال شد و فهمید که بالاخره دعاهای این زوج استجابت شده و اونا صاحب فرزند شده اند.
    وقتی وارد خونه شد بیشتر از دوجین بچه رو دید که دارن از سر و کول همدیگه بالا میرن و همه جا رو گذاشتن رو سرشون و وسط اون شلوغی و هرج و مرج هم مامانشون ایستاده بود.
    کشیش گفت: فرزندم! می بینم که دعاهاتون مستجاب شده… حالا به من بگو شوهرت کجاست تا به اون هم به خاطر این معجزه تبریک بگم.
    زن مایوسانه جواب داد: اون نیست… همین الان خونه رو به مقصد رم ترک کرد.
    کشیش پرسید: شهر رم؟ برای چی رفته رم؟
    زن پاسخ داد: رفته تا اون شمعی رو که شما واسه استجابت دعای ما روشن کردین خاموش کنه!
    آخرین ویرایش: یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 12:04
    ارسال دیدگاه





  • نام : کمال

    کلاس : دبستان

    موزو انشا : عزدواج!

    هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.

    تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.


    آخرین ویرایش: یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 12:16
    ارسال دیدگاه
  • دوستان عزیز این قوانین را میتوانید از اینجا دانلود کنید
    آخرین ویرایش: یکشنبه 2 اسفند 1394 23:15
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 12 1 2 3 4 5 6 7 ...