دپارتمان زبان و ادبیات فارسی شهرستان تاکستان
 
قالب وبلاگ
............................صفحه اصلی...................ورود...........عضویت............-- دانشگاه فرهنگیان قزوین کانال سروش کانال سروش کانال سروش کانال سروش

درس هفتم: جمال و کمال

بدان که قرآن مانند است به بهشت جاودان؛ در بهشت از هزار گونه نعمت است و در قرآن از هزار گونه پند و حکمت است. در بهشت،انهارو اشجار است و در قرآن ،اخبار و اعتبار است.

قلمرو زبانی

انهار: جمع نهر، جوی ها

اشجار: جمع شجر،درختان

اخبار :جمع خبر،خبرها

اعتبار: پند گرفتن،عبرت پذیری

قلمرو ادبی

تشبیه: قرآن: مشبه، مانند:ادات تشبیه، بهشت  :مشبه به

سجع: نعمت و حکمت  /         اشجار و اعتبار

قلمرو فکری

این را بدان که قرآن مثل بهشت جاودان است در بهشت هزار نوع نعمت وجود دارد و در قرآن هزار نوع پند و حکمت. در بهشت رودخانه ها و درختان وجود دارد و در قرآن اخبار و عبرت گرفتن ها.

زینت قرآن،بی جمال بهشت ،تمام است و زینت بهشت،بی جمال و کمال قرآن نا تمام است.

قلمرو زبانی

 زینت:آراستگی

جمال :زیبایی

قلمرو ادبی

تضاد: تمام و ناتمام

سجع : تمام و ناتمام

قلمرو فکری

آراستگی قرآن بدون زیبایی بهشت نیز کامل است،امّا آراستگی بهشت بدون زیبایی و کمال قرآن ناقص است.

 

مَثَلِ قرآن ، َمثَلِ آب است روان؛در آب، حیات تن ها بود و در قرآن حیات دل ها بود. آب را صفت طهارت است؛چون تن به نجاست بیالاید، به آب پاک گردد، و قرآن را صفت ،طهارت  است؛ چون تن به گناه و زَلَّت بیالاید،به قرآن پاک گردد.

قلمرو زبانی

حیات: زندگی (حیاط: محوطة خانه)

صفت: ویژگی،خصلت

طهارت: پاکی

زَلَّت:لغزش،لغزیدن،گناه

  آب را صفت طهارت است(قرآن را صفت ،طهارت است)« را»ی فک اضافه زیرا بین مضاف و مضاف الیه آمده است.(صفتِ آب/ صفتِ قرآن)

قلمرو ادبی

مَثَلِ قرآن ، َمثَلِ آب است روان: تشبیه

تضاد: نجاست و طهارت

قلمرو فکری

و قرآن مانند آب روان است ؛ آب موجب زندگی جسم هاست و قرآن عامل زندگی دل ها و روان هاست. ویژگی آب،پاکی آن است.زمانی که جسم به نجاست آلوده شود با آب پاک می شود و ویژگی قرآن نیز پاکی است،زمانی که جسم به گناه و لغزش آلوده شود ،با قرآن پاک شود.

 

ای دوست! درمان کار خود کن واگر معاملت می کنی، با حق کن، که تا خلق سود خود نبیند ، باتو معاملت نکند!هرکس که روی از معاملت با خلق بتافت،دنیا و آخرت در راه معاملت با حق بیافت.

قلمرو زبانی

 معاملت: معامله،داد وستد

روی تافتن: روی گردان شدن

 

قلمرو ادبی

روی تافتن از چیزی کنایه از:کنار نهادن آن و منصرف شدن از آن

سجع: بتافت وبیافت

قلمرو فکری

ای دوست! برو و  خودت را اصلاح کن واگرمی خواهی  معامله کنی، با خدا معامله کن، زیرا انسان تا   سود خود رانبیند ، باتو داد و ستد نمی کند!هرکس که   از داد وستد  با مردم روی گردان  شد،هم دنیا و هم آخرت را در راه معامله با خداوند به دست آورد. 

# بریدن از دنیا مقدمة رسیدن به خداست

 

در عالم ، نعمت بسیار است و لکن آب نیکوترین نعمت هاست، ودر قرآن، قصّه های بسیار است و لکن قصّة یوسف(ع) نیکوترین قصّه هاست.

قلمرو فکری

در عالم ، نعمت بسیاری وجود دارد امّا  آب بهترین نعمت  است، ودر قرآن، قصّه های بسیار است امّا قصّة یوسف(ع) بهترین قصّه هاست.

 

این قصّه،عجیب ترین قصّه هاست؛ زیرا در میان دو ضد جمع بوَد :هم فُرَقت بود و هم وُصلت؛ هم محنت بود ، هم شادی؛ هم راحت بود هم آفت؛ هم وفا بود، هم جفا؛ در بدایت بند و چاه بود،در نهایت تخت وگاه بود؛به اوّل بیم وهلاک بود و به آخر عزّ و مُلک بوَد؛ پس چون در او این چندین اندوه و طرب بوَد، در نهاد خود شگفت  و عجب بوَد.

 

قلمرو زبانی

فُرَقت : جدایی ،دوری

 وُصلت:اتصال ،پیوستگی

محنت:اندوه،ناراحتی

جفا: بی وفایی، ستم

بدایت:آغاز ،ابتدا

گاه: تخت شاهی

بیم: ترس

هلاک:کشته شدن

عزّ: ارجمندی ،عزیز شدن

مُلک: پادشاهی،بزرگی ،عظمت

طَرَب: شادی

 « پس چون در او این چندین اندوه و طرب بوَد :‌»در گذشته ،ضمیر شخصی «او» جانشین غیر انسان  می شده است. مرجع ضمیر «او» قصه است

قلمرو ادبی

سجع: فُرَقت و وُصلت/ راحت و آفت/ وفا و جفا/ جاه و گاه/ هلاک و ملک/طرب و عجب

تضاد: فُرَقت و وُصلت/ محنت و شادی/ راحت و آفت/ وفا و جفا/ بدایت و نهایت/اندوه و طرب

جناس ناقص اختلافی: وفا و جفا/چاه و گاه

قلمرو فکری

این داستان،شگفت آور ترین داستان هاست؛ زیرا   دو چیز ضدّ هم را، کنار هم گِرد آورده،    :هم جدایی است هم رسیدن ؛هم رنج است  ، هم شادی؛ هم آسایش است هم سختی ، هم وفاداری است هم پیمان شکنی و ستم در آغاز اسارت و در چاه افتادن است و در پایان به تخت شاهی رسیدن؛در آغاز ترس و کشته شدن است و در پایان ارجمندی و پادشاهی، پس چون در این داستان، این گونه غم وشادی وجود دارد ،شگفت آور است.  

 

گفته اند «نیکو ترین» ،از بهر آن بوَد که یوسف صدّیق وفادار بوَد و یعقوب خود او را به صبر آموزگار بود و زلیخا در عشق و درد او بی قرار بوَد، و اندوه و شادی در این قصّه بسیار بود، و خبر دهنده از او مَلِک جبّار بوَد؛فَلاجَرم حدیث ایشان نیکوترین احادیث اهل روزگار بوَد.

 

قلمرو زبانی

 بهر: برای،حرف اضافه

صدّیق: بسیار راستگو

مَلِک: پادشاه ،در این جا منظور خداوند است

جبّار: مسلط ،یکی از صفات خداوند

 فَلاجَرم(فَ +لاجَرم)پس ناگزیر

«را» در « یعقوب خود او را به صبر آموزگار بود» فک اضافه است

قلمرو ادبی

سجع: وفادار  ، آموزگار ، بی قرار ، بسیار ،جبّار ،روزگار 

قلمرو فکری

گفته اند «نیکو ترین» ،به این دلیل است  که یوسف راستگویی  وفادار بود و یعقوب خود به  او  درس صبر می داد و زلیخا در عشق و درد او بی تاب بود، و اندوه و شادی در این قصّه بسیار بود، و کسی که این قصّه را گفته،خداوند صاحب اختیار بود پس به ناچار سخن و داستان  آنها   نیکوترین سخن زمانه بود.

 

قصّة حال یوسف را نیکو نه از حُسنِ صورت او گفت، بلکه از حُسن سیرت او گفت؛ زیرا که نیکو خو ، بهتر هزار بار از نیکو رو. نبینی که یوسف را از روی نیکو ،بند و زندان آمد و از خوی نیکو ، امر و فرمان آمد؟

از روی نیکوش حبس و چاه آمد ، واز خوی نیکوش تخت و گاه آمد.

قلمرو زبانی

حسن : زیبایی،نیکویی

صورت:چهره،ظاهر

سیرت: باطن

قلمرو ادبی

سجع: صورت و سیرت/زندان و فرمان /چاه و گاه

تضاد: صورت و سیرت/

جناس: چاه و گاه

قلمرو فکری

داستان حال یوسف را   نه به خاطر زیبایی ظاهر او بیان کرد،بلکه به علّت زیبایی باطن او گفت؛ زیرا کسی که باطن و سرشتی نیک داردهزار مرتبه بهتر از کسی است که زیبا رو است. نمی بینی که روی زیبا، یوسف را به اسارت و زندان افکند و باطن زیبا او را به شاهی رساند؟ از زیبایی ظاهر برایش زندان و در چاه افتادن حاصل شد و از سرشت پاکش پادشاهی به دست آورد.

 

پادشاه عالم، خبر که داد در این قصّه ، از حُسن سیرت او داد،نه از حسن صورت او داد، تا اگر نتوانی که صورت خود را چون صورت او گردانی؛ باری، بتوانی که سیرت خود را چون سیرت او گردانی.

قلمرو فکری

خداوند در این داستان از باطن زیبا و پاک یوسف خبر دادنه از ظاهر زیبایش،تا اگر نمی توانی ظاهرت را مانند او کنی، به هر حال می توانی باطنت را را مانند باطن او کنی.

 

آنکه گفتیم سیرتش نیکوترین سیرت ها بود، از بهر آنکه در مقابلة جَفا، وفا کرد و در مقابلة زشتی، آشتی کرد و در مقابلة لئیمی،کریمی کرد.

قلمرو زبانی

لئیمی:پستی، فرو مایگی

کریمی:بزرگواری

«ی» در واژه های « لئیمی وکریمی» ،«ی» مصدری است.(معنی بودن می دهد.)

قلمرو ادبی

تضاد: لئیمی وکریمی/ جَفا و وفا/

جناس: جَفا و وفا

قلمرو فکری

آنکه گفتیم باطنش زیباترین باطن بود ،به این علت بود که در برابر ستم وفا کرد و در برابر رفتار زشت، آشتی و دوستی نشان داد ودر برابر پستی، بزرگواری کرد.  

# رفتار بد دیگران را با خوبی جواب داد.

 

برادران یوسف، چون او را زیادت نعمت دیدند، و یعقوب را بدو میل و عنایت دیدند، آهنگ کید و مکر و عداوت کردند تا مگر او را هلاک کنند وعالم از آثار وجود او پاک کنند.تدبیر برادران برخلاف تقدیر رحمان آمد. مَلِک تعالی او را دولت بر دولت زیادت کرد و مملکت و نبوّت ، زیادت بر زیادت کرد ،تا عالمیان بداند که هرگز کید کایدان با خواست خداوند غیب دان برابر نیاید!

 

قلمرو زبانی

 عنایت:توجّه داشتن

 آهنگ:میل،عزم، آهنگ کردن،تصمیم گرفتن

کید :حیله و فریب

 عداوت:دشمنی

تدبیر:چاره اندیشی

مَلِک تعالی:خداوند بلند مرتبه

دولت:حکومت،سعادت، جاه و مقام

کایدان: جمعِ کاید،حیله گران

را در جملة« چون او را زیادت نعمت دیدند» رای فک اضافه است.(نعمتِ او)

را در جملة«یعقوب را بدو میل و عنایت دیدند » رای فک اضافه است.(میل وعنایتِ یعقوب)

 

قلمرو ادبی

تناسب:یوسف ویعقوب/ کید و مکر

سجع: نعمت، عنایت و عداوت/ هلاک و پاک/

تلمیح: به آیه «مکرو ا و مکرالله و الله خیر الماکرین»(آل عمران، آیة54)

قلمرو فکری

برادران یوسف، وقتی نعمت فراوان او را دیدند، و میل و توجّه یعقوب را به او مشاهده کردند، تصمیم به   مکر و حیله و دشمنی گرفتند تا   او را بکشند  و او را از عالم نیست و نابود  کنند.چاره اندیشی  برادران برخلاف تقدیر خداوند بود. خداوند بلند مرتبه مقام او را بسیار بالا برد و به سلطنت و پیامبری او بسیار افزود ، تا اهل عالم بدانند که هرگز حیلة حیله گران با اراده و خواست خداوند غیب دان نمی تواند  مقابله کند.  

«تفسیر سورة یوسف(ع)، احمدبن محمّد بن زید طوسی»




طبقه بندی: #هفتم، #مدرسه،
[ پنجشنبه 22 خرداد 1399 ] [ 11:28 ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

گروه آموزشی زبان و ادبیات فارسی متوسطه اول شهرستان تاکستان
علم فرهنگ
کد شاماد:
1-1-693734-64-0-4
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات