محمد رحمانی یکشنبه 20 آبان 1397 22:38 نظرات ()
عرفانِ نا ـ زاهدانه یا رندانۀ حافظ البته چیزی نیست که در فضای فرهنگ زاهدنمای ما تاب آوردنی باشد. زیرا در فرهنگ ما عرفان و زهد همیشه هم عنان بوده اند، حتی در میان آنانی که با نمادآوری عرفانی به ظاهر انکار زهد کرده اند (که با عاشقی ناسازگار است) از این رو، این عرفان دلیرانه می گوید: «آلوده گشت خرقه ولی پاکدامنم» و یا «غرقه گشتیم و نگشتیم به آب آلوده» با همه ستیزۀ بنیانی که با زهد و زاهدی دارد، سرانجام می بایست دوباره به دام زهد افتد و شعر تر پر از بازیگوشی او در زیر فشار تفسیر مکانیکی زاهدانه از نو خرقۀ زهد بپوشد و معنای زاهدانه به خود بگیرد تا به جایی که نه تنها شیخ خانقاه که شیخ سجاده نشین و منبرنشین نیز دم از مستی و رندی زند و شعر «عرفانی» بگوید و از دست برداشتن از مستی توبه کند! این یعنی باز بردن حافظ از «میخانه» به خانقاه و مسجد و نشاندن او بر سر سجادۀ زهد که شش قرن پس از او ادامه داشته است.

رندی افقی دیگر از رفتار و اخلاق را نیز می گشاید که با رفتار و اخلاق رسمی اهل مدرسه و خانقاه هیچ سازگار نیست. بنابراین، این مفهوم، پس از درآمیختگی مکتب شرقی و غربی در قلمرو زبان فارسی بیش از همه به دست آنان کژ و کوژ شده است تا در دیدگاه زاهدانۀ ایشان بگنجد.

رندی آن قلمروی از آزاده جانی و آزاداندیشی است که در متن یک فرهنگ دینی از راه تأویل کلام و حیاتی بدان می توان رسید. حافظ منطق وجودی انسان را چنان که از گزارش تأویلی قرآن بر می آید، تا نهایت دنبال می کند و تا بدان جا می کشاند که هیچ کس دیگری پیش و پس از او در پهنۀ فرهنگ ایرانی نکرده است و از این راه است که او از عالم رندی سر در می آورد که رویاروی عالم زهد است. او در واقع بساط فرهنگ چند صد سالۀ زهد را در پشت سر خود واژگون می کند و چشم اندازی از جهان را پیش رو می آورد که تنها او و رندانی چون او جرأت زیستن در آن و با منطق آن را دارند و اگر دید زاهدانه و منطق زاهدانه دوباره با زور تفسیرهای خود او را در سیاه چال خود بلعیده است، هیچ جای شگفتی نیست، زیرا زهد، و به ویژه زهد ریا، اساس فرهنگ ماست". (هستی شناسی حافظ، ص۲۰۸ ).

دکتر بهاء الدین خرمشاهی درباره رند و رندی ضمن برشمردن آرا و نظریات دیگران

می آورد:

" دومین و از نظر مرتبه و اهمیت چه بسا اولین پیام و دستاورد حافظ در جنب عشق، رندی است. عشق در شعر فارسی، بر ساختۀ او نیست، برکشیدۀ اوست، اما رندی هم بر ساخته و هم برکشیدۀ اوست. رند و رندی مانند پیر مغان و خرابات مغان از آفریده های طبع حافظ و از افزوده های او به جهان شعر و شعر جهان است" .

" دکتر منوچهر مرتضوی در کتاب مکتب حافظ که بیش از هر کتابی اصول اصلی و مفاهیم کلیدی فکر و هنر حافظ را باز نموده است، با آن که در بخش سوم از فصل دوم از باب اول در «اصول مکتب رندی» مشروحاً و محققانه بحث کرده اند و به این که حافظ مکتب خود را «مذهب رندی» خوانده است، اشاره کرده اند، اما تعریفی از رند ورندی به دست نداده اند".

دکتر زرین کوب می نویسد:

«رند کیست؟ آن که به هیچ چیز سر فرود نمی آورد، از هیچ چیز نمی ترسد، و زیر این چرخ کبود، ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است. نه خود را می بیند و نه به ردّ و قبول غیر نظر دارد. اندر دو جهان که را بود زهرۀ این؟... (از کوچۀ رندان، ص ۴۱).

سید حسین خدیو جم، تعریف رند را فقط از لغت نامه و برهان قاطع نقل کرده است:

«رند: هوشمند، باهوش، هوشیار، آن که با تیزبینی و ذکاوت خاص، مراییان و سالوسان را چنان که هستند بشناسد (لغت نامه)، شخصی که ظاهر خود را در ملامت دارد و باطنش در سلامت باشد. (واژنامۀ غزل های حافظ، ص ۶۶).

دکتر پرویز اهور می نویسد:

«رند در اصلاح صوفیان به کسی گفته می شود که خود را از بند قیود ظاهری و معمول به کلی رها کند و محو حقیقت شود. رندی که حافظ به کار می برد ، مشابهتی با معنی امروزین آن که زیرک و حیله گر باشد، ندارد. رند حافظ نه ظاهربین است و نه متظاهر. نگاهش به زندگی نیز با نظرگاه عامۀ مردم متفاوت است و بدین سبب مقبول مردم نیست، حتی مردود ایشان نیز هست. طریق رندی حافظ صفای دل و خوش بودن و طرب کردن و عاشقی است. طریق ریا و نفاق نیست. در مذهب رندی خودبینی و خودخواهی و خودرایی کفر است... رندی حافظ دوری از ریاکاری و خشکی و دروغ و ستایش زیبایی و اعتقاد به لزوم برخورداری از نعمت ها و شادی های حیات و دوری از مردم آزاری و گردن ننهادن به بندگی و زبونی در برابرستم و زور، و بیم نداشتن از تهی دستی و ناکامی حتی مرگ. ضمن دور ماندن از غرور و خشم و با اعتقادی راسخ به انسانیت و ارزش های والای انسان بودن است...» (کلک خیال انگیز،ج۱، ص۳۹۷ ).

حسین علی هروی در شرح خود بر غزل های حافظ، در توضیح بیت «چه نسبت است به رندی صلاح و تقوی را» می نویسد:

«کلمۀ رند در حافظ بسیار آمده و می توان گفت از کلمات کلیدی است. مجموعاً باید گفت رند را به کسی اطلاق می کند که زیرک، لاابالی، بی قید به آداب و رسوم عمومی و اجتماعی باشد؛ کسی که بی توجه به جوّ و محیط حداکثر بهره را از حیات گذرا برگیرد». (شرح غزل های حافظ، ج۱،ص۶).

دکتر اصغردادبه یکی از جامع ترین و دقیق و درست ترین پژوهش ها را دربارۀ «رند حافظ یا حافظ رند» انجام داده است:

«رند حافظ، یا به تعبیر دقیق تر حافظ رند دانا و نکته سنج و بخرد و زیرک است... میخوارگی رند، اهل خرابات بودنش، نظربازی اش و سرانجام عاشق بودنش، اگر با هدف دست یافتن به بنیادهای جهان بینی وی مورد توجه و بررسی قرار گیرد، روشن می گردد که اتصاف وی بدین صفات به معنی آن است که وی دارای اندیشه ای عارفانه و جهان بینی ای عاشقانه است... رند حافظ و حافظ رند، علی رغم روش زاهدان قشری، راهب آسا به ترک دنیا نمی گوید، بلکه از زندگی، نیک بهره می گیرد و نصیب خود را از دنیا فراموش نمی کند... مهم ترین ویژگی رند از لحاظ عملی، همین بی باکی و جانبازی، سنت شکنی و استقبال از بدنامی در راه عشق و سرانجام مبارزه و ستیزه گری با اهل زور و تزویر است و می کوشد تا «فلک را سقف بشکافد و طرحی نو دراندازد» و برآن است که «عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی».

آری رند حافظ، یا حافظ رند از حلاج بی باکی و جانبازی در راه عشق و هدف را می آموزد... از شیخ صنعان، سنت شکنی را و نهراسیدن از بدنامی در راه هدف را یاد می گیرد... از ملامتیان، چگونگی مبارزه با خودخواهی ها... چنان که از قلندران، وارستگی را وام می کند تا بتواند فارغ از تعلقات، آزاد زندگی کند...». («رندی حافظ» ویژه نامۀ کیهان فرهنگی، سال پنجم، شمارۀ ۸، ص ۵۲-۵۵]).

دکتر نصرالله پورجوادی نیز به تصریح خود یکی از کارآمدترین روش های تحقیقی فلسفی یعنی شیوۀ پدیدارشناسی [= فنومنولوژی] را در مورد رندی حافظ به کار بسته است: «کاری که ما در پیش داریم مطالعۀ یکی از معانی اصلی و بلکه اساسی ترین معنی در تفکر قلبی حافظ است و آن معنایی است که با لفظ رندی بیان شده است. رندی مدخل اصلی ما به افق فکری حافظ و کلید باب حکمت معنوی ایرانی است. حافظ هستی خود را در مرتبه ای که حقیقت شاعری او تحقیق می یابد، رند می خواند...رندی عین عاشقی و ذات هنرمندی حافظ است و شاعری، همانند هنرهای دیگر، از پرتو این هنر اصلی پدیدار می شود... عاشقی عین رندی حافظ است. به عبارت دیگر، رندی و عاشقی دو نام است از برای یک معنی، معنایی که اصل همۀ هنرهاست » («رندی حافظ» نصرالله پورجوادی، نشر دانش، سال هشتم، شمارۀ ششم، مهر و آبان ۱۳۶۷، ص ۱۴).

دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن در تعریفی ضمنی از رند در مقالۀ «معشوق حافظ کیست» می نویسد: «رند یعنی فردی که همۀ اعتقادها و نظریه ها را شناخته و هیچ یک را به تنهایی و تمامی نپذیرفته و از مجموع آنها، نظریه و مشی خاصی برای خود اتخاذ نموده که باز مفهومش حق تردید دربارۀ همۀ باورهاست. از این راه آمادگی برای اوپیدا می شود که به سبکباری و خلوص و بی ریایی و روشن بینی نزدیک شود». (ماجرای پایان ناپذیر حافظ، ص ۸۰).

دکتر مصطفی رحیمی می نویسد: «فلسفۀ حافظ دو رکن دارد: رندی و عشق و دورویی و نفاق نقطۀ مقابل افکار اوست ... حافظ رند است و عاشق. رندی را نمی توان تعریف کرد، فقط با دریافت مجموعۀ فکر حافظ می توان آن را یافت. زیرا نه پیش از او کسی بدین معنی رند بود و نه (متأسفانه) پس از او ... ترکیب کردن آن همه ناهمساز (یا به ظاهر ناهمساز) از عهدۀ کسی جز حافظ برنیامده است».». (حافظ اندیشه، ص ۲۳۲)

وی ۱۵ ویژگی را بدین ترتیب ذکر می کند:

۱) رندی قسمت و سرنوشت ازلی است.

۲) . رند اهل خوشدلی و خوش باشی است.

۳) رند میخواره و اهل خرابات است.

۴) رند نظرباز و شاهدباز است.

۵) . ضد صلاح و تقوی و توبه است.

۶) نقطۀ مقابل زاهد و زهد است.

۷) دشمن تزویر و ریاست.

۸) مصلحت بین و ملاحظه کار نیست.

۹) قلندر هم هست.

۱۰) ملامتی است و منکر نام و ننگ است.

۱۱) عاشق است.

۱۲) رندی هنری دیرباب است.

۱۳) رند در ظاهر گدا و راه نشین است و اهل جاه نیست.

۱۴) در باطن مقام والا و افتخارآمیزی دارد.

۱۵) سرانجام اهل نیاز و رستگاری است.

دکتر خرمشاهی در حافظ نامه در ترسیم سیمای رند و رندی آورده است: «در قاموس حافظ، رند کلمۀ پربار شگرفی است. این کلمه در سایر فرهنگ ها و زبان های قدیم و جدید جهان معادل ندارد... رند تا کمی پیشتر از حافظ و بلکه حتی در زمان او هم معنای نامطلوب و منفی داشته است. چنان که همین امروز هم، بعد از آن همه مساعی حافظ، دوباره رند، به صورت کهنه رند، مرد رند، خرمرد رند، درآمده است. گفته شد که معنای اولیۀ رند برابر با سفله و اراذل و اوباش بود. حافظ از آن جا که نگرش ملامتی داشت و هر نهاد یا امر مقبول اجتماعی و هم چنین هر نهاد یا امر مردود اجتماعی را با دید انتقادی و ارزیابی دوباره می سنجید، با تأسی به سنایی و عطار، رند را از زیر دست و پای صاحبان جاه و مقام، و از صف نعال بیرون کشید و با خود هم پیمان و هم پیمانه کرد. حافظ نظریۀ عرفانی «انسان کامل» یا «آدم حقیقی» را از عرفان پیش از خود گرفت و آن را با همان طبع آفرینشگر اسطوره ساز خود بر رند بی سر و سامان اطلاق کرد و رندان تشنه لب را «ولی» نامید:

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

رند انسان برتر (ابرمرد) یا انسان کامل یا بلکه اولیاءالله به روایت حافظ است و اگر تصویرش از لابه لای اشعار او درست فرا گرفته نشود، مهم ترین پیام و کوشش هنری ـ فکری حافظ نامفهوم خواهد ماند... » (حافظ نامه، ۱ج، ص۴۰۷)

«... رندی او نه فقط حالی ژرف، بلکه مقامی شگرف است و بزرگ ترین پیام و والاترین منظر او به جهان همین رندی است... رندی سنتزی است که حافظ برای جمع اضداد یافته است و از متناقض نما یا پارادکس وار بودن آن بیمی به خاطر خود راه نمی دهد. چرا که می بیند «بحر توحید و غرقۀ گنه است»، یا «گنج در آستین و کیسه تهی» است، یا «خشت زیر سر و بر تارک هفت اختر پای» دارد. یا «از آب هفت بحر به یک موی تر نمی شود» و به عبارت دیگر «غرقه می گردد ولی به آب آلوده نمی شود»... و با آن که «خرقه [جامه]اش آلوده شده، هم چنان پاکدامن است» و با آن که به گناه کاری خود اذعان دارد خود را «مستحق کرامت» می داند و سرانجام «اگرچه غرق گناه است، می رود به بهشت». رندی با منطق متعارف و فلسفۀ خردگرایانه قابل تفسیر و تبیین نیست. این سیمرغ «مرغ دانایی» است که به دام و دانه نمی توانش گرفت. به تعریف من رندی آمیزه و سنتزی است از متعارضان و متناقضانی چون پروای دنیا و آخرت، جاذبۀ ستیزآمیز عقل و عشق، خردمندی و خردگریزی، طریقت و شریعت، شادی و رنج، سکر و صحو، جد و هزل، نام و ننگ، خودی و بیخودی، نستوهی و نرمش، اخلاق و اباحه، یقین و شک، حضور و غیبت، جمع و تفرقه و سرانجام زهد و زندقه». (پیشگفتار چاپ سوم حافظ نامه، ص ۱۱ ).

هم چنین در کتاب حافظ آمده است:

"رند با وجود شدت اتکایی که به رحمت بی منتهای الهی دارد، در حق الناس بسیار محتاط است تا به آن جا که می گوید:

مباش در پی آزار و هرچه خواهی کن

اما در مسئلۀ حق الله، تا حدودی سهل گیر و بی خیال و لاابالی است و بر آن است که:

لطف خدا بیشتر از جرم ماست

نکته سر بسته چه دانی، خموش

حال باید دید که چرا هم در گذشته ـ یعنی پیش از حافظ ـ وهم پس از او و نیز در زمان ما رندی کلمه ای است که بار یا فحوای منفی دارد؟ ... عشق دستمایه و سرمایۀ رستگاری اخروی است و رندی دستمایه و سرمایۀ خوش زیستن، یعنی گذران خوش [اگر نگوییم خوشگذارنی]. در یک کلام عشق، یعنی عشق عرفانی و الهی پروای آخرت را دارد، اما رند هم خدا را می خواهد و هم خرما را. هم دنیا را دوست دارد و هم آخرت را. اساس رندی بر عافیت طلبی فردگرایانه است و همین ویژگی است که رندی را تا حدی بدنام می کند، اما مگر به راستی همۀ خردمندان جهان، در هوای عافیت نیستند؟ در بسیاری ادعیه و مأثورات وارد است که بنده از خداوند عفو و عافیت می طلبد. رند از بس که راستگوست و به خاطر ملامتیگری جسور و بی پرواست، عافیت طلبی خود را انکار یا پنهان نمی دارد. (اگرچه ظاهراً و از سر طنز خود را عافیت سوز و عالم سوز می نامد). نیز یک جهت دیگر بدنامی رندی در این است که بعضی از «کهنه مرد رندان» یا دور از رو «خرمرد رندان»، منافع طلبی و فرصت طلبی بی محابا و شنیع خود را رندی می نامند، تا خود را خوشنام و رندی را بدنام کنند. باری پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست». (حافظ، ص ۲۰۲).

در کتاب حافظ شیرین سخن، دکتر محمد معین پیرامون رند آورده است:

"رند: مَشتی، لوطی:

«خُلَّه، دوستی بی خلل و یافت می شود میان پارسایان و رندان». (منتهی الارب)

انوری گوید:

بر در دونان، احرار حزین و حیران در کف رندان، ابرار حزین و مضطر

سعدی در گلستان نوشته است:

طایفۀ رندان به خلاف درویشی به در آمدند و سخنان بی تحاشی گفتند و بزدند و برنجانیدند. همو نویسد: اما هرزه گرد بی نماز هواپرست هوس باز... رندست...

شبستری گوید:

صباحت از جهان بی مثالی

درآمد همچو رند لاابالی

به شهرستان نیکویی علم زد

همه ترتیب عالم را به هم زد

ولی و شاه و درویش و پیمبر

همه در زیر حکم او مسخر

حافظ ما رند است و اقرار به رندی دارد و بدان افتخار می کند:

عاشق و رندم و میخواره به آواز بلند

این همه منصب از آن شوخ پریوش دارم

□□□

من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنم

محتسب داند که من این کارها کمتر کنم

رندی در نظر او هنر است:

عاشق و رند و نظربازم و می گویم فاش

تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام

رندی لازمۀ عشق و شباب است:

عشق و شباب و رندی مجموعۀ مراد است

چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد

رندی گناهی نیست:

رندی حافظ نه گناهی است صعب

با کرم پادشه عیب پوش

پس توبه چرا؟

من از رندی نخواهم کرد توبه

ولو آذیتنی بالهجر والحجر

هرکه مرا به رندی عیب کند، فضول است:

مرا به رندی و عشق آن فضول عیب کند

که اعتراض بر اسرار علم غیب کند

رندی مذهبی است قابل تبعیت:

سال ها پیروی مذهب رندان کردم

تا به تفویّ خرد حرص به زندان کردم

ما به رندی مشهوریم:

مرا را به رندی افسانه کردند

پیران جاهل شیخان گمراه

این هم نصیب ازلی است:

مرا روز ازل کاری به جز رندی نفرمودند

هرآن قسمت که آن جا رفت از آن افزون نخواهد شد

بهترین طریق همین است:

می نوش و رندی ورز و ترک زرق کن ای دل

ازاین بهتر عجب دارم طریقی گر بیاموزی

رندی با عافیت مخالف است:

عافیت چشم مدار از من میخانه نشین

که دم از خدمت رندان زده ام تا هستم

قربان رند عافیت سوز:

غلام همت آن رند عافیت سوزم

که در گداصفتی کیمیاگری داند

مقام رند دیر مغان است:

قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند

ما که رندیم و گدا دیرمغان ما را بس

رندی و مصلحت متضادند:

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چکار؟

کار ملک است آن که تدبیر و تأمل بایدش

رندی با خودبینی نمی سازد:

فکر خود و رای خود در عالم رندی نیست

کفرست دراین مذهب خودبینی و خودرایی

خودکامان را آن جا راه نیست:

اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست

رهروی باید جهان سوزی، نه خامی بی غمی

حساب سود و زیان نداریم:

نام حافظ رقم نیک پذیرفت، ولی

پیش رندان رقم سود و زیان این همه نیست

رندی مستلزم فروتنی است:

من اگر رند خراباتم اگر حافظ شهر

این متاعم که تو می بینی وکمتر زینم

رندان از ملامت اندوهگین نشوند:

گر من از سرزنش مد عیان اندیشم

شیوۀ مستی و رندی نرود از پیشم

رند بی ریاست:

درخرقه از این بیش منافق نتوان بود

بنیاد ازین شیوۀ رندانه نهادیم

حال که به رندی افتادیم برنخواهیم گشت:

شیوۀ رندی نه لایق بود طبعم را ولی

چون درافتادم چرا اندیشۀ دیگر کنم؟

رندان از سر آگهی دارند:

راز درون پرده ز رندان مست پرس

کاین حال نیست زاهد عالی مقام را

اما افشای اسرار صلاح نیست:

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز

ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست

تربت ما زیارتگه رندان خواهد شد:

بر سر تربت ما چون گذری همت خواه

که زیارتگه رندان جهان خواهد بود

(حافظ شیرین سخن، ص۳۷۱ ) .

در کتاب درس حافظ، نقد و شرح غزل های حافظ، دکتر محمد استعلامی آمده:

"حافظ خود را «رند» می نامد و واژه ایی که مکتب فکری او را بهتر توصیف می کند، «رندی» است، اما رند به چه معنی؟ در روزگاران گذشته و همین امروز، «رند» کسی است که دانش و تربیت درستی ندارد، به آداب و قوانین جامعه وقعی نمی گذارد و سودی ناچیز، او را به هر کار ناشایستی راغب می کند... امروز هم «رند» و «مرد رند» به کسی می گوییم که پایبند تکالیف خود و حقوق دیگران نیست و برای سود و زیان نیرنگ و دروغ در کار می آورد. گویا نخستین کسی که در معنی «رند» تصرفی کرده، و رند را بهتر از «زاهدان سالوس» یافته، خیام است:

هر ناله که رندی به سحرگاه زند

از طاعت زاهدان سالوس به است

و سعدی هم در یکی از غزل های طیّباتش، این رند را بی گناه تر از «صوفی شاهدباز» دیده:

محتسب در قفای رندان است

غافل از صوفیان شاهدباز

اما «رند» حافظ از این ها بالاتر است. نه بی سر و پای کنار خیابان است و نه مردی بریده از دین و ایمان. انسانی است آگاه و بی باک که در برابر معتقدات بی پایه و خرافی می ایستد:

راز درون پرده، ز زندان مست پرس

کاین حال، نیست زاهد عالم مقام را

دل او پر ا زدرد است، اما نه دردی که آن ریاکاران آن را درک، یا درمان کنند:

پیش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت

با طبیب نامحرم، حال درد پنهانی

و آن جا که آزادگی و شرف در کار است و مرد باید به دردمندان بیندیشد و ستم دیدگان را بازپرسد، این رند، با «مصلحت بینی» کاری ندارد، تا از گفتن سخن حق بپرهیزد:

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار؟

کار ملک است آن که تدبیر و تأمل بایدش

او غریب است، کسی هم دل و هم زبان او نیست، سخنش به مذاق آنها که عاشق خویشتنند، خوش نمی آید، تنهاست و از گذرگاه های زندگی اجتماعی نیز تنها و نگران می گذرد: جریده رو، کم گذرگاه عافیت تنگ است. غربت این رند، همان غربت دل آزاری است که بایزید و ذوالنّون و حلّاج و عین القضات را با خلق بیگانه می کند و سکر کلام شان را شهر آشوب می سازد و همان غربت است که شمس تبریز را ـ «از خود ملول» و در «جستجوی کسی» سرگشتۀ کوه و بیابان می کند و در هر شهر که مدعیان و دکان داران سخن او را می شنوند تهمت کفر و بی ایمانی بر او می نهند، و باز آواراه اش می کنند و در این مورد، تنها مولانا جلال الدین است ـ «غریبی چون شمس» که این دو غریب در یک لحظۀ استثنایی تاریخ، یکدیگر را می یابند، یکدیگر را ویران می کنند و دوباره می سازند. رند حافظ بر شمس تبریز بسیار شباهت دارد. می فهمد، می داند، پنهان نمی کند، شجاعت آن را دارد که دست در گریبان هر ریاکاری بزند و پرده از راه و رسم نادرست او برگیرد. او خدا را بهتر از زاهدان و صوفیان ریاکار می شناسد، به او عشق می ورزد و به بخشایش او امیدوار است:

از نامۀ سیاه نترسم که روز حشر

با فیض لطف او، صد از این نامه طی کنم

می گوید: دستگاه قدرت حق عظمتی دارد که چرخش آن تابع کار نیک یا بد ما نیست:

بیا، که رونق این کارخانه کم نشود

به زهد همچو تویی، یا به فسق همچو منی

□□□

زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز

تا تورا خود، ز میان با که عنایت باشد؟

حافظ ـ که واقعاً نمی دانیم لب به می آلوده است یا نه؟ ـ در همان مستی و راستی بیش از یک زاهد ریاکار با خدای خود صداقت دارد:

زاهد! چو از نماز تو کاری نمی رود

هم مستی شبانه و راز و نیاز من

در نظر این رند، عبادت، نیاز بنده است، نه نیاز پروردگار».

(درس حافظ، نقد و شرح غزل های حافظ، ص۲۷ )

دکتر زرین کوب می آورد:

"رند پاکباز آزاداندیش عارفی بود که نه تسلیم شیخان ریاکار می شد نه سر به قدرت پوچ ارباب زور فرود می آورد. همه چیز را رد می کرد و به همه چیز به چشم بی اعتنایی می نگریست. شیخ و فقیه و مقرب سلطان در نظر او کسانی بودند که خود را به دیو سالوس و ریا فروخته بودند. وعظ و ذکر و دعا چه بود؟ فسانه ای که واعظان بدان ها آدم های ساده را فریب می دادند و از آن دام تزویری می ساختند تا با آن چه «خود بگویند و نکنند» مردم را در گمان و فریب نگه دارند. شراب و افیون را چگونه تلقی می کرد؟ وسیله ای برای فرار از خودی، فرار از قیود و حدودی که انسان را به دنیا می پیوندد و پوچی های آن. برای رند همه چیز پوچ بود، و همه چیز بی ارج. دنیا عبارت بود از جایی که هیچ آفریده در وی نیاساید و عاقل آن که به دنیا و اهل او نپردازد.

در کتاب مفهوم رندی در شعر حافظ پیرامون کاربرد رند و رندی در دیوان حافظ به مفاهیم زیر اشاره شده است:

۱) رند، آن که رستیز با تقوای دروغین است.

۲) رند، آگاه به اسرار

۳) رند، عیش طلبی در ستیز با ریاکاری

۴) رند، تجسمی از نشاط

۵ ) رند، نفاق ستیز

۶) رند، نظرباز

۷) رند، عیّار

۸) رند، در تضاد با رند ابزار و محتسب

۹) رندی، سرفرازی عالم

۱۰) رند ، دردمند زمانه

۱۱) رند، گنج پنهان

۱۲) رند، دریای اسراری

۱۳) رند، توجه به سود و زیان

۱۴) رند، معتقد به مدارا و وسعت مشرب

۱۵) رند، اهل نیاز

۱۶) رند، ولی

۱۷) رند، عاری از صلاح، توبه و تقوی

۱۸) رند، لذت طلب

۱۹) رندی، عنایت الهی

۲۰) رند، صفای دل و عشق

۲۱) رندی، حکم سرنوشت

۲۲) رندی، عشق

۲۳) رندان، بلاکشان

۲۴) رندی، رسالتی ابدی

۲۵) رندی، مشیت الهی

۲۶) رند، به ظاهر مسکین، در باطن غنی

۲۷) رند، بدنام

۲۸) رندی، انقلابی بالقوه

۲۹) رندی، دانش پنهان

۳۰) رندی، جهان بینی مقدس

۳۱) رند، عاشق، مست و گناهکار

۳۲) رندی، صفای دل

۳۳) رندی، همت عالی

۳۴) رندی، آزادگی و انسانیت

۳۵) رندی، مفهومی مخالف نام نیک

۳۶) رند، بی ریا

۳۷) رندی، کوبندۀ ریاکاری

۳۸) رند، مخالف مصلحت

۳۹) رند، شهید

۴۰) رندی، فضیلت و کمال

۴۱) رند، مخالف مدعی

۴۲) رندی، سلاح مبارزه

۴۳) رندی، حکم خدایی

۴۴) رندی، ترک دنیا، رنج و کمال

۴۵) رندی، درد پنهان

۴۶) رند، انسان مستقل

۴۷) رندی در مقابل خودبینی و خودرأیی

"چنین می نماید که حقیقت و عشق محور اصلی افکار حافظ را تشکیل می دهد و تمامی فرضیۀ رندی وی حول این دو محور می گردد:

گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد

بالله کز آفتاب فلک خوب تر شوی

یا:

فاش می گویم و از گفتۀ خود دلشادم

بندۀ عشقم و از هر دو جهان آزادم

رندی حافظ که فاصله میان مسجد و میخانه را در می نوردید، شامل تجلیل از حق و حقیقت و الهی شمردن عشق است. در این زمینه جدی ترین خطر از سوی آن کسانی بود که خود بدان چه پند می دادند عمل نمی کردند، آنان کسی جز زهاد ریاکار نبودند. زاهد در ریاکاری خویش تا آن جا پیش رفت که قرآن کریم را دام تزویر ساخت. این جا، رندی شامل تمجید از عیاری در مقابل تقوی ریاکارانه است. حافظ رند، به گونه ای قابل درک سرودهایی سر داده و در آن آشکار اعلام می کند که «هیچ رابطه ای» بین زهد زاهد و رندی وجود ندارد. بنابراین وی از رندی که فضیلت انسانی است، در حکم سلاح برای از میان بردن ریاکاری استفاده می کرد، سلاحی که مدعی نیز نمی توانست از آن بگریزد. رندی موهبتی الهی بود که سرفرازی عالم را به همراه داشتو نفی دنیا و رنج و کمال را. دانشی پنهان که چون دردی پنهان بود، دردی که زاهد هرگز متحمل آن نگشت. رندی جهان بینی مقدس است و همتی والا؛ رندی کار و باری ابدی است. حکم الهی را در بر دارد؛ رندی با اقتضا و مصلحت مخالف است. رند طرفدار حکم الهی است عشق بخش عمده ای از تصویر رند را تشکیل می دهد. این عشق فراگیر عاری از خودبینی به وسعت مشرب، که اوج آزادگی است، منجر می شود. رند سازگار و درعین حال ناسازگار است، وی توانست این دو نظرگاه مخالف را آشتی دهد. رند لذت جوی سرخوشی است، لیک صفای دل و عشق در وجود اوست. او ستایشگر زیبایی است و از نظربازی دریغ نمی ورزد. عشق رند به زیبایی میان عشق به زیبایی بشری و زیبایی الهی در نوسان است. رند لذت جوی «عیار»ی بود که علیه محدودیت های اعمال شده از سوی روحانیت ریاکار ـ که محتسب مجری آن بودـ قیام کرد. رند هم شراب خواره بود و هم گناهکار. در عین حال او سالکی مخلص بود، لیک بری از اصلاح و توبه و تقوا. او یک انقلابی بالقوه آزاد از رنگ تعلق و بدنام بود. برای اجرای آن چه سرنوشت مقدر کرده بود؛ یعنی وظیفۀ رندی این است که تا حد شهادت رنج برد، لیک به سود و زیان دنیا اعتنایی نداشت او دریایی از رازها بود و طریق دستیابی به گنجینۀ پنهان رندی اسرار پس پرده، را می دانست رند به ظاهر مسکین و در باطن غنی بود.

خوبان پارسی گو بخشندگان عمرند

ساقی بده بشارت رندان پارسا را

□□□

حافظ شراب و شاهد و رندی نه وضع توست

فی الجمله می کنی و فرو می گذارمت

□□□

چو مهمان خراباتی به عزت باش با رندان

که درد سرکشی جانا گرت مستی خمار آرد

(مفهوم رندی در شعر حافظ،ص۱۰۴ ).

دکتر اصغر دادبه معتقد است:

"واژۀ رند، آن سان که در فرهنگ های فارسی آمده است، واژه ای است فارسی دارای معانی مختلف و غالباً منفی مثلِ غدّار، حیله گر، سفله، لاابالی، بی قید، گستاخ، باده پرست، شهوت پرست، آواره و نیز معانی به ظاهر مثبت و بسا به باطن منفی مثل زیرک و باهوش و هوشیار. رند از جهت مفهومی و معنایی، در تاریخ فرهنگ و ادب ما، از سه مرحله گذشته است: مرحلۀ منفی، مرحلۀ مثبت، مرحلۀ بازگشت به معنایی منفی.

الف. مرحلۀ منفی: در این مرحله، رند معنایی سخت منفی و نامطلوب دارد؛ به معنایی شبیه و نزدیک ب معنی هایی که در واژه نامه های سیاسی ـ اجتماعی روزگار ما از لمپن به دست می دهند.

ب. مرحلۀ مثبت: هرچه زمان پیش می رود و هرچه ادب به عرفان و عرفان به ادب و شعر نزدیک می گردد معانی منفی رند، جای خود را به معانی مثبت می دهد، این امر در غزل های عاشقانه ـ عارفانه چشم گیرتر است.

در عرفان هم رند شخصیتی می گردد عین انسان کامل یا شبه انسان کامل با صفاتی چون عاشقی، دردنوشی، قلندری، وارستگی، دریادلی، سرافرازی، وصول به حق و مظهریت ذات مطلق ...

این وضع و حال و هوا و این نگرش را در مورد رند در تمام متون عرفانی، اعم از نظم و نثر، به ویژه در غزل های عارفانه می توان بازدید و بازیافت.

اما حافظ! حکایت رند حافظ یا حافظ رند حکایتی دیگر است. هیچ شاعری چون حافظ ـ که خود نمونۀ کامل و بارز رند در معنای متعالی آن است ـ به رندی به عنوان مقبول ترین جهان بینی و به رند به عنوان مطلوب ترین و برجسته ترین شخصیت توجه نکرده است. حافظ، شعر خود را شعر رندانه می خواند و مکتب خود را مکتب رندی می نامد.

ج. مرحلۀ بازگشت به معنای منفی: رند، پس از حافظ و در دوره های بعد، به تدریج به معنای منفی باز می گردد؛ به معنای منفی که بسا منفی تر از معنای منفی مرحلۀ نخستین این واژه است چنان که فارسی زبانان شبه قاره در روزگار ما از هم جنس باز به رند تعبیر می کنند و در زبان فارسی امروز ایران نیز رند، فرصت طلب ابن الوقت محافظه کاری است که جز به سود و زیان خویش نمی اندیشد و درست برخلاف رندانی که حافظ از آنان سخن می گفت و تأکید می کرد که «پیش رندان رقم سود وزیان این همه نیست» آن چه در نظر رندان امروز اهمیت دارد، همانا رقم سود و زیان آنان است، حتی اگر به قیمت سود و زیان دیگران تمام شود. تعبیر «مرد رند» و «خرمرد رند» که امروز به زبان ها می رود نیز گویای بازگشت رند به معنای منفی در روزگار ماست.

... می در بیشتر ابیات حافظ، می رندانه است و می رندانه آن می است که نه می توان از آن تفسیر صرفاً مجازی و عاشقانه به دست داد و آن را در معنای بادۀ انگوری به کار برد، نه می توان تفسیر آن را به تفسیر عرفانی محدود کرد و آن را فقط به معنی بادۀ عشق دانست. این سخن بدان معناست که می رندانه، موهم و متحمل معنای گوناگون است: از یک سو می توان آن را هم تفسیر ظاهری کرد و هم تفسیر باطنی و از آن معنای عاشقانه و عارفانه دریافت و از سوی دیگر بسا بتوان از می رندانه و به تبع آن از بیتی که در آن می رندانه آمده است، تفسیر سیاسی ـ اجتماعی به دست داد و در عین حال از دیدگاهی روان شناختی نیز بدان نگریست و بیت را ـ بر حسب مورد ـ ترجمان غم ها و ملال ها یا بیانگر شادی ها و شادمانی ها به شمار آورد.

● نظام نظری رندی

الف) خداشناسی رندانه: در خداشناسی از ذات و صفات و افعال خدا بحث می شود.

در نگاه هستی شناسانۀ خود، حافظ چونان عارفان آفتاب را دلیل آفتاب می یابد و اثبات وجود خداوند را به برهان جستجوی خورشید با چراغ می بیند، یعنی که حق را به حق رؤیت می کند و جز وجود حقیقی حق، چیزی را شایستۀ اتصاف به وجود نمی شمارد که هر چه ـ به ظاهر ـ هست و موجود می نماید چیزی نیست جز «نقش هایی در آیینۀ اوهام؛ نقش هایی که معلول یک جلوۀ حسن روی حق در آیینۀ هستی است»... در اتصاف ذات حق به صفات و در طبقه بندی صفات هم، خواجه، تحت تأثیر عرفان است و به شیوۀ اهل عرفان از طبقه بندی صفات حق به صفات جمال (= ثبوتی) و صفات جلال (= سلبی) سخن می گوید و جای جای ضمن بیان مطالب مختلف بدین طبقه بندی نیز اشاره می کند، مثلِ «بعد از این روی من و آینۀ وصفِ جمال» که ضمن بحث از تجلی ذات با صفات جمال، تلویحاً به طبقه بندی صفات حق به جمال و جلال اشاره شده .

در نگاه شناخت شناسانه، خواجه، باز هم به شیوۀ عارفانه اعلام می دارد که خرد به کنه ذات حق پی نتواند برد و «شعاع جمال، حجاب دیدۀ ادارک» است و «کس ندانست که منزلگه مقصود کجاست...» و تأکید می کند که «خرگه خورشید را منور باید کرد» یعنی آیینه را تصفیه کرد تا جلوه گاه خورشید حق شود... حتی ـ بنا به ضبط برخی از نسخه ها ـ حافظ شناخت کنه صفات الهی را هم ناممکن می داند و تصریح می کند که صفات الهی ورای ادراک است: «که چون صفات الهی ورای ادراکی».

جهان شناسی رندانه: حافظ در تبیین چگونگی آفرینش به نظریۀ تجلی ـ که نظریه ای است عرفانی ـ روی می آورد و ضمن تصریح بدین معنا که نخستین آفریده عشق است و عشق، نتیجۀ تعلق علم ازلی حق است به حسن ازلی حق که در ازل متجلی شده است: «در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد...»، تأکید می کند که آشکار شدن جهان هستی از نهانگاه غیب، معلول تجلی است و تجلی همانا اظهار است که عرفا آن را در برابر ظهور به کار برده اند و خداوند چونان خورشید که جلوه گر می شود و آشکار می سازد، جلوه گر شده و جهان را از نهانگاه غیب آشکار ساخته است.

انسان شناسی رندانه: حافظ چونان عارفان از حقیقت روحانی (= مجرد) انسان سخن می گوید و بر علوی بودن و لامحاله قدیم و مجرد بودن روح انسان تأکید می ورزد:

جان علوی هوس چاه زنخدان تو داشت

دست در حلقۀ آن زلف خم اندر خم زد

و همانند تمام حکمای الهی معرفت (= شناخت) را مهم ترین و بنیادی ترین صفت انسانی انسانی می شمارد و براساس بینش رندانه (= عاشقانۀ) خود، شناخت شناسی مبتنی بر عشق پی می ریزد، نظریه ای که پرداختن بدان مجالی دیگر می طلبد.

رندان! آنان ـ آن سان که از سخنان حافظ بر می آید؛ سخنانی که می توان براساس طبقه بندی های فلسفی به طبقه بندی آنها پرداخت ـ اعلام می دارند: مادر فضایل سه فضیلت است: عاشقی، رندی، نظربازی.... وقتی خواجه رندان عاشقی و رندی و نظربازی را هنر، یعنی فضیلت می شمارد و از این معنا سخن می گوید که: «آخر بسوخت جانم در کسب این فضایل» تو گویی می کوشد تا در برابر فضایل سه گانۀ فیلسوفانه از سه فضیلت رندانه، یعنی از عاشقی و رندی و نظربازی، به عنوان مادرِ فضایل، در اخلاق رندانه سخن بگوید و اعلام کند که ازدیدگاه رندان عاشق:

ـ عاشقی، حکمت است.

ـ رندی، شجاعت است.

ـ نظربازی، عفت است.

و نیک مرد صاحب فضیلت، نیک مردی است آراسته بدین فضایل یا به تعبیر خود او «آراسته به چندین به هنر»: هنر عاشقی، هنر رندی و هنر نظربازی:

عاشق و رند و نظربازم و می گویم فاش

تا بدانی که به چندین هنر آراسته ام

از پرتو هنرهای سه گانه یا فضایل سه گانه است که رند عاشق به فضایل دیگر، چون آزادگی و وسعت مشرب، پاکبازی، بلاکشی و دردمندی و عیاری و خوشباشی دست می یابد و از پرتو این فضایل به نیک مردی بَدَل می گردد که هم رفتار فردی او نیک است و هم در ارتباط با خدا و خلق خدا رفتاری نیک دارد... تأمل در ابیاتی که در آنها از رند و رندی سخن در میان است تأمل کننده را در تنظیم جدولی از فضایل رندانه مدد می رساند... بدیهی است که با همین شیوه و به همین صورت و سان می توان به استخراج فهرستی از رذایل اصلی ـ که در رأس آنها زهد (= زهد ریایی) قرار دارد ـ و نیز رذایل فرعی توفیق یافت. (حافظ پژوهی، ج۲، ص ۱۲۱ )

در کتاب شرح عرفانی غزل های حافظ، ابوالحسن عبدالرحمن ختمی لاهوری نیز پیرامون مقوله رندی مطالبی نگاشته شده است، از جمله در بیت:

رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است

حیوانی که ننوشد می و انسان نشود

در توضیح واژه رند آمده است:

«رندی در اصطلاح، عبارت از قطع نظر است از اعمال و رسوم خلایق، این است مسلمانی حقیقی». (شرح عرفانی غزل های حافظ، ، ج۲، ص ۱۰۴۶).

در کتاب شرح غزل های حافظ دکتر حسین علی هروی پیرامون واژه رند در ابیات مختلف غزلیات حافظ و مطالبی نگاشته شده است، از جمله در بیت:

چه نسبت است به رندی صلاح و تقوی را

سماع وعظ کجا، نغمۀ رباب کجا

در توضیح کلمه رند آورده است:

«کلمه رند در حافظ بسیار آمده و می توان گفت از کلمات کلیدی است. مجموعاً باید گفت رند را به کسی اطلاق می کنند که زیرک، لاابالی، بی قید به آداب و رسوم عمومی و اجتماعی باشد، کسی که بی توجه به جوّ و محیط حداکثر بهره را از حیات گذرا برگیرد». (شرح عرفانی غزل های حافظ، ج ۲، ص ۷).

در شرح غزلیات حافظ، دکتر بهروز ثروتیان پیرامون واژه رند و ترکیبات آن در ابیات گوناگون دیوان حافظ و مطالب مختلفی نگاشته شده است، او آن چه را که می توان نمایی کلی از تصویر واژه رند در این باره دانست آورده است. مثلاٌ در شرح بیت:

رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کسی

گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

پیرامون رند آورده است:

«رندان تشنه لب: اهل سیر و سلوک و مردمی که در ظاهر و صورت عمل و سخن لاابالی وبی قید هستند و تشنه آگاهی و معرفت هستند تا اسرار الهی را بدانند. مردم رندی که با همۀ پاکی و صفای دل بی قید هستند و لیکن به دنبال کشف جایی و کسی هستند که ایشان را دستگیری نمایند. رندانی که تشنه راه یابی به صراط مستقیم هستند تا به محضر اولیای عصر برسند و دستگیری و هدایت شوند». (شرح غزلیات حافظ ج ۲، ص ۱۰۲۶ ).

دکتر محمود هومن در این باره آورده است:

"مراد از «رندی» چیست؟تودۀ مردم، در گفت و گوهای خویش، کسانی را که سود خود را به همه چیز ترجیح می دهند، «مرد رند» می خوانند. در زبان تودۀ مردم، «حقه بازی» و « نیرنگ سازی» نیز با «رندی» مترادف به کار می رود، اما این معانی تازه اند و معنی اصلی این واژه، به ویژه در نظر حافظ، چیز دیگری است.

خیام و سنایی واژۀ «رندی» را از یک نظر، تقریباً همانند حافظ به کار برده اند.

حافظ واژۀ «رندی» را در معنایی بس محدود و مشخص به کار برده است. حافظ در ادبیات خود معانی واژه های «رند» و «رندی» را توضیح می دهد:

رندی با صلاح و تقوی نسبت ندارد؛ رندان از راز طبیعت (خلقت) آگاهند؛ رندان گناهکارند؛ طریق رندی بر همه کس آشکار نیست؛ در مجلس رندان خبرها هست؛ رندان بی خبرند؛ رندان عافیت سوزند؛ آب انگور در چشم رندان چون یاقوت گرانبهاست؛ رندان بلاکشند؛ تحصیل رندی آسان نیست؛ رندان رهروان جهانسوزند؛ رندان یک رنگند؛ رندان خودبین و خودرای نیستند؛ رندان بی سر و سامانند؛ در کیش رندان آتش پرستی و دنیاپرستی یکی است. چنان که دیده می شود، رندان جامع اضدادند: از یک سو، به راز طبیعت پی برده اند؛ از سوی دیگر، بی خبرانند:

حافظ از یک سو می گوید:

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز

ورنه در مجلس رندان خبری نیست که نیست

و از سوی دیگر می گوید:

چو هر خبر که شنیدم رهی به حیرت داشت

از این سپس من و رندی و وضع بی خبری

«خبر»ها همانا عقاید و دستورهایی هستند که «رهروان» را به سوی حقیقت «رهبری» می کنند، اما حافظ همۀ خبرها را شک پذیر، یا گاه حتی نادرست، می شمرد و بر آن است که همۀ آنها «رهی به حیرت» دارند و رو کردن او به رندی و بی خبری از همین جاست.

در اشعار خیام و سنایی «رندی» مفهوم مقابل «زهد» شناسانده شده است و از آن جا که لازمۀ زهد قید و تعصب است، پس رند از قید و تعصب آزاد است. اما آزادی حافظ از قید و تعصب تنها در زمینۀ عقاید مذهبی نیست؛ زیرا برای حافظ همۀ خبرها ـ خواه مذهبی، خواه فلسفی و خواه علمی ـ «رهی به حیرت» دارند و از این رو، رند در معنای حافظ، کسی است که همۀ عقاید مذهبی، فلسفی و علمی را صرفاً ساختۀ پندار و اندیشۀ انسان می داند، یعنی برای هیچ یک از آنها بنیادی ابژکتیو نمی پذیرد و به درستی هیچ یک از آنها یقین ندارد. رندی، در این معنی همان است که نیچه «آزادگی» می نامد. (حافظ،۱۲۷).

علی دشتی معتقد است:

"کلمۀ رند، بر خلاف معنی متداول و مبتذل امروزی به معنی شاخص زیرک و آزاداندیش است و در زبان حافظ این معنی توسعه یافته و بر افرادی اطلاق می شود که عقاید تعبدی را گردن ننهاده و از دیانت مفهومی برتر از آن چه در ذهن عامه نقش بسته است دریافته اند، اوامر و نواهی را تا جایی که مستلزم نظام اجتماعی است، محترم و فریضه دانسته اند و در امور عادی که سر و کار با خداوند بزرگ و عادل است مقید به ظواهر نیستند». (کاخ ابداع، اندیشه های گوناگون حافظ، ص۸۱ ).

دکتر حسن انوری در این باره معتقد است:

"این نوع تفکر در فرهنگ اسلامی ـ ایرانی به وسیلۀ کسانی چون خیام، سنایی، عطار، سلمان، خواجو و سرانجام حافظ تکامل یافت و واژۀ «رندی» برای این شیوۀ تفکر و جهان بینی و رفتارهای حاصل از آن تفکر به کار گرفته شد و در قرن حاضر از طریق ترجمۀ آثار حافظ به صورت Rendhond وارد دنیای انگلیسی زبان شد. رندی چیست و رندان کیانند؟ هوشیاران پاکدلی که سر تسلیم در آستان آداب و رسوم و سنن کلیشه ای زندگی که رنگ ابتذال به خود گرفته است فرود نمی آورند، فداکارند، بلاشکند، مصلحت اندیش نیستند و در عین حال در تحصیل فضایل از دل و جان می کوشند. با ریاکاری و زهد ریاکارانه در می افتند. جوهر زندگی را در عشق می جویند. خوشباش و طربناک و سرمستند، با این همه خودبین نیستند و به علت آن که در جامعه واژه ها از معنای خود تهی شده اند، ترک نام می گویند و نیک نامی را در بدنامی می جویند و به داوری مردم در حق خود اعتنایی نمی ورزند. می خواره اند یا تظاهر به می خواری را وسیله ای برای مبارزه با زاهد فریبکار مسندنشین می دانند و به همان علت که گفتیم یعنی تهی شدن واژه ها از معنای خود، اغلب واژه هایی را که در اجتماع معنی منفی دارند، با بار معنایی مثبت، به کار می گیرند تا نعل وارونه زده و به جامعۀ افتاده در غرقاب ابتذال و انحطاط و سردمداران آن دهن کجی کرده باشند؛ چنان که در این اشعار سنایی:

خیز وبتا راه خرابات گیر

مذهب قلاشی و طامات گیر

مذهب رندان و گدایان دهر

صحبت اصحاب کرامات گیر

رندانه سرای بلافصل پیش از حافظ را باید خواجو دانست که مفاهیم رندی را جا به جا در غزلیات خود آورده و راه را برای ظهور حافظ بازتر کرده است:

در حلقۀ دردی کشان بخرام و گیسو برفشان

درحلقۀزنجیربین شیران خون آشام را

چون من به رندی زین صفت بدنام شهری گشته ام

آن جام صافی در دهید این صوفی بدنام را

چنان که گفتیم حافظ مفهوم رندی را اعتلا می بخشد و بدان ارج و اعتباری خاص می دهد آن چنان که «رندی» با «انسانیت»، در ساحتی بیرون از اندیشه ورزی های کلیشه ای و قال و قیل اهل مدرسه و تنگ نظرانِ گرفتار در بندِ اندیشه های تعبدی، ترادف می یابد. اگر بخواهیم مفهوم رند و رندی را در نظر حافظ به درستی دریابیم انداختن نظری به اشعاری از دیوان که این مفاهیم در آنها به کار رفته است و ما به شکل زیر طبقه بندی کرده ایم، بی فایده نخواهد بود.

رند می خواره و مست و جایش در میکده است:

می خواره و سرگشته و رندیم و نظرباز

وان کس که چو ما نیست در این شهر کدام است

رند عاشق است. رندی ملازم عشق است و هم چون عشق هنری است:

من رند عاشق در موسم گل

آن گاه توبه، استغفرالله

رندی ملازم خوش باشی و طربناکی و هوسناکی است:

توبۀ زهد فروشان گران جان بگذاشت

وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست

رند، ریاکار نیست:

ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق

آن که او عالم سرّ است، بدین حال گواست

رند همت عالی دارد، در عین گدایی، کیمیاگری می داند؛ آزمند نیست؛ اندیشۀ سود و زیان ندارد؛ تا حدی که افسر شاهنشاهی می گیرد و می بخشد، .... رند فداکار است، بلاکش است، نازپرورد نیست، مصلحت بین نیست، جهانسوز است، در تحصیل فضایل از جان می کوشد، خودرأی و خودبین نیست... رندی ملازم پاکبازی و پارسایی است، رندان پاکباز و پارسایند، صفای دل دارند و دعایشان در درگاه خداوند پذیرفته است چنان که بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند، در نتیجه سرافرازی عالم در کلاه (= افسر، تاج) رندی است و رندان مقامی چون مقام ولیّ دارند:

مرید طاعت بیگانگان مشو حافظ

ولی معاشر رندان پارسا می باش

با این همه، رند نامه سیاه و گناهکار می نماید و بدنام است:

من ارچه عاشقم و رند و مست و نامه سیاه

هزار شکر که یاران شهر بی گنهند

رندی بهترین شیوۀ زندگی است، سرافرازی عالم در رندی است:

عشق و شباب و رندی مجموعۀ مراد است

چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد

در کتاب صدای سخن عشق دکتر انوری در این باره آمده است:

«رند: مردم محیل و زیرک و بی باک و منکر و لاابالی و بی قید... و ایشان (یعنی مردم محیل و زیرک و...) را از این جهت رند خوانند که منکر قید و صلاحند... (برهان قاطع) ولی در ادبیات عرفانی و به خصوص در شعر حافظ رند انسان والا و در عین حال شگفت انگیزی است. از ویژگی های شخصیت او می توان این صفات را که از دیوان بیرون آورده ایم، برشمرد:

عاشقی، خوش باشی و طربناکی و مستی، تبرّی از زهد، مبارزه با ریاکاری، گدابودگی و راه نشینی، عالی همتی و قناعت، فداکاری و بلاکشی، فروتنی و خاکساری، پاکبازی و پارسایی و صفای دل، و به همین دلیل رندنامه سیاه و گناهکار می نماید و حافظ رندی را بهترین شیوۀ زندگی می داند و مایۀ سرافرازی. (صدای سخن عشق، ص۲۸ ).

در کتاب آشنایی با حافظ، سید محمدعلی جمال زاده آمده است:

"باری هنوز هم در توضیح کلمۀ رند و رندی سرگردان ما