محمد رحمانی سه شنبه 8 خرداد 1397 00:34 نظرات ()
فردوسی و پانترکیسم: خوشبختانه، ،به هیچ عنوان نمی توان فردوسی بزرگ را ترک،تازی،اروپایی و از هیچ نژاد دیگری نامید جز نژاد پاک ایرانیان.امروزه پانترکان هم که می ببینند نه می توانند این بزرگمرد را مصادره کنند(وی را ترک بنامند!!!)،ونیز به مشاهده ی  سروده هایی از این نیک مرد که هویت حقیقی  ترکان را می نمایاند،می نشینند،از سر ناچاری منفجر می شوند وچاره ای جز دروغ و توهین و تحقیر و تهمت به وی را سرراه خودنمی بینند.اکنون این توهین ها و تهمت هارا در زیر بررسی می کنیم تا بنگریم که آیا واقعا فردوسی بزرگ،چنین کارها و ویژگی هایی که از سوی پانترکان بیان می شود را در کارنامه ی خود داراست یا خیر؟ ادعاهای پانترکیستان پیرامون فردوسی را در چند بخش باید بررسی کنیم که در این بخش(بخش 1) فقط ادعای زن ستیزی فردو.سی و شاهنامه را نقد می کنیم.   - ازمهمترین ادعاهای پانترکان برای تخریب شاهنامه و فردوسی بزرگ،تبلیغات آنان پیرامون «زن ستیز بودن فردوسی» است و هم چنین در تلاش های خود این بزرگوار را ضد زن می شناسانند و با آوردن چند بیت نامعتبر وی را تحقیر کننده ی شخصیت  زن می نامند. بررسی:نخست ذکر یک نکته مهم است،که پانترکان برای اثبات این ادعای خود یک یا چند پاره را یادمی کنند و آ ن را سندی بر ادعای خود می دانند.برای بیان آن نکته نخست این چند پاره(بیت) را با هم ببینیم: به اختر كسی دان كه دخترش نیست    چو دختر بود روشن اخترش نیست چه آموزم به شبستان شاه                 به دانش زنان كی نمایند راه دل زن همان دیو را هست جای          زگفتار باشند جوینده رای اگر در نهانی سخن دیگر است             پژوهندهء راز با مادر است زن و اژدها هر دو در خاك به            جهان پاك از این دو ناپاك به       زنان را ستائی سگان را ستــــای که یک سگ به از صد زن پـارســای     پس پــرده هــرکه دختـر بـــود   اگــر تاجــدار است بد اختــر بــود  چوزن زاددختر ،دهیدش به گــرگ   که نامش ضعیف است وننگش بزرگ     مرا گفت چون دختر آمد پدید بیایتش اندر زمان سر برید   و... بهرام روشن  ضمیر در پژوهشی به نام زن ستیزی در شاهنامه!!!!می گوید که کسانی که قصد تخریب فردوسی را دارند،با آوردن همین چند بیت،ادعای خودرا اثبات می کنند اما باید دانست که پیرامون شاهکار سترگی چون شاهنامه(که هیچگاه ترکان آن را نخواهند داشت) نمی توان با آوردن فقط چند بیت،یک مسئله را در باره ی آن ثابت نمود.به این کار در دانشِ «منطق» می گویند«تعمیم جز به کل».هیچگاه تعمیم جز به کل در علمِ منطق پذیرفته نیست.پانترکان نیز با نشان دادن چند بیت، در واقع،جزء را به کل(شاهنامه ی سترگ) تعمیم(عمومیت) می دهند و این هیچ گاه پذیرفتنی نیست.اصلا از کجا معلوم این پاره ها (اگرحقیقت داشته باشند،که در ادامه غیر واقعی بودن آنان را اثبات می کنیم) در داستانی از شاهنامه و به نقل از ترکان و تازیان نباشد؟مگر ترکان زن ستیز ی خودرا در صفحات تاریخ نشان نداده اند؟پدیده ی لواط،پدیده ای ترکی است،آیا این عمل شَنیع توجیهی بر زن ستیز بودن آنان نیست؟آیا اگر واقعا شاهنامه دارای زن ستیزی و مفاسد اخلاقی بود چرا جزء سه شاهکار ادبی یونسکو برگزیده شد؟آیا پژوهش!های پانترکان معتبر تر است یا دانشمندان یونسکو؟در زیر بررسی ابیات دروغین یا جعلی شاهنامه را پیرامون زن ستیزی فردوسی بزرگ می خوانید: [منبع:سایت شورای گسترش زبان فارسی،نوشته ی ابوالفضل خطیبی] درست است كه به لحاظ كمّی حجم بسیار كمتری از شاهنامه به زنان ـ در مقایسه با مردان ـ اختصاص یافته، ولی نقش برجسته آنان را در بسیاری از داستانهای شاهنامه به هیچ روی نمی‌توان نادیده انگاشت. گردآفرید و گردیه نمونه‌های كم‌مانندی از زنان سلحشور و بی‌باكند. فرانك هوشمندانه و فداكارانه پسر خود فریدون را دور از چشم ضحاك و ضحاكیان می‌پروراند و هموست كه سرانجام با به بند كشیدن ضحاك، ایران را از فرمانروایی ستمگرانه و چند صد ساله او می‌رهاند. در حالی كه ایرج به دست برادرانش سلم و تور كشته می‌شود، نسل شاهی ایران از طریق دختر او، ماه‌آفرید به نواده‌اش منوچهر، پسر پشنگ منتقل می‌شود. در داستانهای مهیج و دل‌آنگیز عشقی ـ حماسی شاهنامه مانند زال و رودابه، بیژن و منیژه، كیكاوس و سودابه، كتایون و گشتاسب، بهرام‌گور و آزاده، زنان نقشهای برجسته‌ای ایفاد می‌كنند. همای دختر بهمن به پادشاهی ایرانشهر می‌رسد و تاج شاهی بر سر می‌نهد.حال پانترکان بی هویت و دارای عقده ی هویت خواهی،بفرمایند در کدامین اثر ترکی!!!!اشعری پیرامون عشق و عاشقی مردان و زنان آمده است؟آن طور که در شاهنامه برای زال و رودابه،رستم و تهمینه و... آمده است؟کسی که از هویت و فرهنگ دیگران خرده می گیرد،خود باید در بساطش چیزی داشته باشد؟آیا ترکان اثری ادبی حتا پیش از 500یا 600 سال پیش دارند که بخواهند پیرامون اثری 1000 ساله عربده ی دروغ سر بدهند؟آه... امان از دست عقده ای بودن.امان ازدست عقده ی فرهنگ و تمدن داشتن.امان از دست عقده ی داشتن اثری ادبی درخور در تاریخ قوم خود!!!!!!!!امان از دست یونجه خوردن.....
بیت آخر در 15 دستنویس از كهن‌ترین و معتبرترین دستنویسهای شاهنامه (نام و مشخصات همگی در زیر این بخش آمده) كه تصحیح جلال خالقی مطلق براساس آنها استوار است، نیست و در چاپهای معروف ژول مول و مسكو و حتی بروخیم نیز دیده نمی‌شود. پس این بیت چگونه معروف خاص و عام شده است؟ تا آنجا كه بنده جستجو كرده است،‌ بیت مذكور در چاپ كلكته (رك. چ وُلرس، ج 2، ص 551، پانوشت 2) و بمبئی (1276 هـ.ق، ص 119، ب 5 از پایین) كه اساس آنها دستنویسهای متأخر و كم اعتبار شاهنامه بوده، آمده و از همان طریق به برخی از چاپهای كم ‌اعتبارتر ایران مانند شاهنامه چاپ امیربهادر (ص 110، ب 21) ، شاهنامه‌ای كه انتشارات ایران باستان به یادگار جشن هزارمین سال فردوسی منتشر كرده (ج 1، ص 131، ب 6 از پایین)، چاپ محمد رمضانی (ج 1، ص 432، ب 10679)، چاپ امیركبیر (ص 123، ب 35) و چاپ دبیر سیاقی (ج 2، ص 487، ب 524) راه یافته است.
(2 رستم پس از ذكر دلاوریهای خود به پدرش زال می‌گوید:
از افكندن شیر شیرمست مرد
همان جستن رزم و دشت نبرد
زنان را از آن نام ناید بلند
كه پیوسته در خوردن و خفتنند
[چ. ژول مول، ج 1، ص 223، ب 59ـ58]

این دو بیت از میان 15 دستنویس مبنای تصحیح خالقی (ج 1، ص 333، پانوشت 4) تنها در یك دستنویس اصلی ل و سه دستنویس فرعی ق2، ل3 و ب آمده و قطعاً الحاقی است. گذشته از این، این دو بیت كه درچاپ مسكو (ج 2، ص 50، پانوشت 17) نیز الحاقی تشخیص داده شده است، هم به لحاظ لفظ و هم از نظر معنی سست ‌اند و تصنعی با یكدیگر پیوند یافته‌اند.
3 )رودابه عاشق زال می‌شود:

چو بگرفت جای خرد آرزوی
دگرگونه ‌تر شد به آیین و خوی
چه نیكو سخن گفت آن رای زن
ز مردان مكن یاد در پیش زن
دل زن همان دیو را هست جای
ز گفتار باشند جوینده رای
[چ. ژول مول، ج 1، ص 125، ب 455ـ453]

دو بیت آخر از میان 15 دستنوس مبنای تصحیح خالقی (ج 1، ص 187، پانوشت 20) تنها در «س، ق، لن، ق2، لی، پ، ب»(=این حروف ،هریک،نشانگر یکی از آن 15 دستنویس کهن شاهنامه است که در زیر این بخش نام و مشخصاتشان را می بینید.) آمده است. این دو بیت كه از طریق دستنوس پ به چاپ ژول مول راه یافته، در دستنویسهای كهن و معتبری چون «ف و ل » نیست وطبعاً الحاقی است. (4  شاه یمن هنگامی كه دخترانش را ـ كه سخت دوست می‌دارد ـ به ناچار به پسران فریدون به زنی می‌دهد و از جدا شدن از دختران دل آزرده است، می‌گوید:

به اختر كس آن دان كه دخترش نیست
چو دختر بود روشن اخترش نیست
] ج. مسكو، ج 1، ص 89،ب170]

این بیت با اینكه از میان 15 دستنویس مبنای تصحیح خالقی تنها در دو دستنویس اصلی «ق و س2 » نیامده و در غالب دستنویسهای دیگر مضبوط است، به تشخیص مصححان شوروی مشكوك و به تشخیص خالقی (ج 1، ص 102، پانوشت 26) الحاقی است.هم چنین در بخش بعدی با جلال خالقی مطلق نیز آشنا خواهید شد. 5  )  سوداوه(سودابه) همچنان در كار سیاوش دسیسه می‌كند و با «جادوی ساختن» بدگمانی كیكاوس را نسبت به پسرش افزون می‌كند:

برین داستان زد یكی رهنمون
كه مهری فزون نیست از مهر خون
چو فرزند شایسته آمد پدید
ز مهر زنان دل بباید برید
[چ. خالقی، ج 1، ص 239، ب 558ـ557]
در چاپ ژول مول (ج 2، ص 123، ب 603) پس از این دو بیت كه بی‌گمان اصلی است، بیت زیر آمده است:

زبان دیگر و دلْشْ جایی دگر
ازو پای یابی كه جویی تو سر

از میان دستنویس مبنای تصحیح خالقی، این بیت تنها در «ق2، لی، پ، آ، ل3، س2» آمده (ج 1، ص 239) و در نه دستنویس كهن و معتبر دیگر نیست. این بیت باز هم از طریق دستنویس« پ» به چاپ ژول مول راه یافته است. در دستنویس بی‌تاریخ لنینگراد (در چاپ مسكو با نشان (VI به جای این بیت، بیت زیر آمده است:

بكاری مكن نیز فرمان زن
كه هرگز نبینی زنی رای زن
[چ. مسكو، ج 3، ص 39]

6) هنگامی كه افراسیاب از شیفتگی دخترش منیژه به بیژن، دلاور ایرانی، آگاهی می‌یابد و در می‌یابد كه «ز ایران گزیده ‌ست جفت»:

به دست از مژه خون مژگان برفت
برآشفت و این داستان باز گفت
كرا از پس پرده دختر بود
اگر تاج دارد بداختر بود
[چ. خالقی، ج 3، ص 323، 236ـ235]

پس از این دو بیت در چاپ مسكو (ج 5، ص 23، ب 263) بیت زیر آمده است:

كرا دختر آید به جای پسر
به از گور داماد ناید بدر

این بیت در هفت دستنویس« ل، س. ق. لی، ل3، و، آ» آمده و در 8 دستنویس دیگر كه كهن‌ترین دستنویس شاهنامه (ف) در رأس آنهاست، نیست و خالقی نیز به درستی آن را الحاقی تشخیص داده است.
 7)  نوش زاد، پسر مسیحی انوشیروان سر به شورش برمی‌دارد و انوشیروان درنامه‌ای به مرزبان مدائن مأموریت می‌دهد كه شورش را سركوب كند. بدو می‌نویسد:

سپاهی كه هستند با نوش زاد
كجا سربپیچند چندین ز داد
تو آن را جز از باد و بازی مدان
گزاف زنان بود و رای بدان
[چ. مسكو، ج 8، ص 102، ب 847ـ846]

در مورد مصرع دوم از بیت دوم، مصححان شوروی هنگامی كه از میان 5 دستنویس مبنای تصحیح خود، ضبط اقدام دستنویسها (ل) را تصحیف شده دیده‌اند (گزاف جهاندیده آزی مدان)، ضبط یگانه و كاملاً با مفهوم و ساده قاهره 96 (در چ. مسكو نشان K را به متن برده و ضبطهای ل و بقیه دستنویسها را به حاشیه رانده‌اند.) اینك از میان 15 دستنویس مبنای تصحیح خالقی باز هم ضبط مختار مصححان شوروی یگانه است. به وضعیت دستنویسها درباره این مصرع توجه فرمایید: ل: «گزاف جهاندیده آزی مدان»؛ س2 (و نیز و، آ): «گزار جهان‌بین درازی مدار»؛ ك (و نیز ل3): «گزاف جهان بین دراز مدار»؛ ل2 : «نباشد به بازی كسی شهریار»؛ (ق2): «گزاف زنان بود و رای بدان»: لی: «گزاف جهان بی‌درازی مدان»؛ س، ق (نیز لن، پ، لن2، ب): «گزاف جهان‌بین درازی مدان»
در اینجا شایسته است نكته‌ای را درباره تصحیح متن خاطر نشان سازم و آن اینكه، هنگامی ضبط اقدم دستنویسها همراه با برخی دستنویسهای دیگر تصحیف شده باشد یا غریب نماید، گزینش ضبط یگانه و كاملاً مفهوم و سرراست یك دستنویس، ممكن است سخت گمراه ‌كننده باشد؛ چنانكه در این بیت گزینش ضبط یگانه قاهر(796) از سوی مصححان شوروی كه در میان 15 دستنویس مبنای تصحیح خالقی بعلاوه دو دستنویس دیگر5 سخت تنهاست، خطای محض است. در نتیجه چنین تصحیحی، مصرع ساخته و پرداخته ی كاتبی زن‌ستیز ، به نام شاعری بزرگ رقم خورده است. چنین می‌نماید مصححان شوروی بدین سبب كه دو واژه جهان و بین در دو دستنویس مبنای تصحیح ایشان (لن و لن2) به صورت جهانبین كتابت شده، نتوانسته‌اند صورت درست این مصرع را تشخیص دهند. صورت درست این بیت كه در غالب دستنویسها با تفاوتهای اندكی آمده، چنین است:

تو آن را جز از باد و بازی مدان
گزاف جهان باین (به این) درازی مدان

انوشیروان به مرزبان مدائن می‌گوید: تو این شورش را جدی مگیر كه چیزی جز گزاف‌كاریهای جهان نیست و آن را به این درازی كه گمان می‌كنی مدان (شورش چونان باد به شتاب می‌آید و زمانی نخواهد شد كه فرو می‌نشیند(.
8)  زنان را ستایی سگان را ستای
كه یك سگ به از صد زن پارسای

این بیت زن‌ستیزانه و سخت سخیف به نام فردوسی در امثال و حكم دهخدا (تهران، 1310 ش، ج 2، ص 919، س 25) ضبط شده، ولی آن را در هیچ یك ازچاپهای شاهنامه نمی توان یافت. چنانچه این بیت در شاهنامه‌‌ای هم یافت شود، آشكارا پیداست كه جعلی است.
از دیگردلایل الحاقی بودن بیتهایی كه در این بخش نقل شد، این است كه چنانچه آنها را از متن حذف كنیم، خللی در سیر ماجراها و معنی پدید نخواهد آمد. البته ممكن است بیت یا بیتهایی اصلی را نیز از شاهنامه حذف كنیم و خللی در روند داستان و معنی متن ظاهر نشود، ولی این نكته را باید به خاطر داشت كه شرط اولیه و اساسی اصلی‌ بودن بیتی این است كه دستنویسها تا چه حد از آن پشتیبانی می‌كنند. حال آنكه بیتهای منقول در این بخش نه از تأیید كافی دستنویسها برخوردارند و نه غالب آنها به لحاظ شعری استوار و بعضاً با شعر پرمایه ی فردوسی فرسنگها فاصله دارند.
انگیزه اصلی كاتبان در ذوق آزمایی وسرودن بیتهای الحاقی این است كه گمان می‌كنند شاعر در پاره ‌ای مواضع به اندازه كافی ماجراها راشرح و بسط نداده است. خواننده با نگاهی گذرا به آنچه پیشتر آمد، این نكته را نیك درمی‌یابد. مثلاً در قسمت یكم، فردوسی پس از شرح دسیسه‌های متعدد سوداوه با انتقادی نسبتاً ملایم به خواننده خود گوشزد می‌كند كه «به آید ترا گر به زن نگروی»، كه قطعاْ نابكاریهای متعدد سوداوه منشأ صدور چنین حكم كلی از سوی شاعر است، ولی به واقع فردوسی می‌‌خواهد بگوید كه نباید مردانی چون كیكاوس تسلیم بی‌چون و چرای دسیسه‌های نابكارانه زنانی چون سوداوه شوند. در اینجا كاتبی خوش ذوق این سخن شاعر را ناكافی دانسته و خود پا به میدان سخنوری گذاشته و با سرودن بیتهایی تند و تیز و سخیف، انتقادی ملایم را به سخنانی گزنده و زهرآگین در حق زنان تبدیل كرده و به گمان خود حق مطلب را ادا كرده و حق زنان را كف دستشان گذاشته است! در نمونه، فردوسی از زبان افراسیاب می‌گوید: اگر كسی دختر داشته باشد، و   او تاجدار باشد، «بداختر بوَد»، ولی كاتب این طعن را به جنس زن كافی ندانسته و با بیتی سست مایه گفته است: هم بداختر است و هم بهتر از كور خواستگار نمی‌یابد!
در اینجا بررسی ما در باره بیتهای الحاقی زن‌ستیزانه در شاهنامه به پایان می‌رسد. البته این بدان معنا نیست که مقام زن در شاهنامه کاملا با مقام مرد برابر می باشد،چرا که این مورد حتا در آثار ادبی اروپایی چون داستان های هومر،شکسپیر،و نیز ارباب حلقه ها و...به جشم می خورد و یا در میان ترکان که شوربختانه هیچ اثر ادبی بزرگی ندارند،نیز همین طور.اما احترامات و ارجی که فردوسی به مقام زن می نهد در مقایسه با ادبیات ملل دیگر بی نظیر است.به هرروی پانترکان باید اینگونه دست و پا بزنند تا عقده ی بی هویتی خویش را بگشایند و با توهین به ارزش های فرهنگ های دگر،خودرا همتراز با آنان بشناسانند.امان از عقده ی هویت داشتن!!! فردوسی بزرگ نیز پاره هایی(ابیاتی) داشته که برای زنان کم تر از مردان،ارزش و احترام قائل باشد،اما باید دانست که در خیلی از این ابیات،فردوسی بزرگ،از قول شاهان و اشخاص شاهنامه این هارا می گوید که اغلب بیانگر گوشزدهایی ست که نتیجه ی حسادت های زنانه،کینه ها و برخی دشمنی ها و احساسات زنانه را باز می تاباند.و هم چنین باید مد نظر داشت که فردوسی از بیش از 1000 سال پیش از ما می زیسته است و این برابر است با زمانی که مقام وحقوق زنان،در هیچ کجای دنیا به مقام مردان نمی رسید.نه در بیزانس،نه در ملوک عرب و نه در آسیا.همین ارزش و احترام به زنان از سوی فردوسی (نسبت به ملل دیگر) برای ما ایرانیان افتخار است.اکنون بهتر می بینم دعایی به درگاه خداوند کنم تا اثری ادبی به قوم موعود پانترکان ببخشد تا به جای توهین و تحقیر ادبیات دیگران،بگویند خود چه دارند؟واقعا وقتی به کامنت های تارنماهای مختلف می نگرم و می بینم که پانترکان بی شرمانه به فردوسی بزرگ توهین و ناسزا می گویند و از ابیاتش علیه خودش استفاده می کنند،با خود می گویم کسی نیست به این ها بگوید که حال شما چه دارید که ما در داشتن آن ناقصیم؟   بررسی برخی ابیات شاهنامه ی  فردوسی که جایگاه زنان در شاهنامه را بیش از پیش ارزشمندتر و ارجمند تر می شناساند:   چو فرزند را باشد آیین و فر
گرامی به دل بر چه ماده چه نر
[چاپ خالقی، ج 1، ص 103، ب 219] 

ز پاكی و از پارسایی زن
كه هم غم گسارست و هم رای زن
[چاپ مسكو، ج 9، ص 171، ب 2747]

در خطبه داستان شورش نوش ‌زاد بر ضد پدرش خسروانوشیروان، آنجا كه می‌خواهد زن مسیحی او را كه نوش ‌زاد ازوست، توصیف كند، چنین می‌سراید:

چنان دان كه چاره نباشد ز جفت
ز پوشیدن و خورد و جای نهفت
اگر پارسا باشد و رای زن
یك گنج باشد پُر آگنده زن
به ویژه كه باشد به بالا بلند
فرو هشته تا پای مُشكین كمند
خردمند و هوشیار و با رای و شرم
سخن گفتنش خوب و آوای نرم
برین سان زنی داشت پر مایه شاه
به بالای سرو و به دیدار ماه

در اینجا فردوسی اعلام می‌كند كه پیش از ورود به داستان می‌خواهد نظر خودش را درباره زن بگوید كه به نظر نگارنده این بیتها از بهترین و زیباترین توصیفها درباره زن در سراسر ادبیات فارسی است و در آن زیباییهای معنوی و ظاهری زن به نیكوترین وجهی بیان شده است. توصیف جذاب و دل‌انگیز دیگری از این دست را در خطبه داستان بیژن و منیژه می‌توان یافت كه باز هم بی‌گمان آفریده ذوق سلیم و طبع لطیف و ذهن خلاق شاعر است و هیچ ربطی به منبع او ندارد:

شبی چون شبه روی شسته به قیر
نه بهرام پیدا نه كیوان نه تیر‌…
نه آوای مرغ و نه هرّای دد
زمانه زبان بسته ازنیك و بد
نبُد هیچ پیدا نشیب از فراز
دلم تنگ شد ز آن درنگ دراز
بدان تنگی اندر بجستم ز جای 
یكی مهربان بودم اندر سرای
خروشیدم و خواستم زو چراغ
بیاورد شمع و بیامد به باغ
می‌آورد و نار و ترنج و بهی
زدوده یكی جام شاهنشهی
مرا گفت شمعت چه باید همی؟
شب تیره خوابت نیاید همی؟
بپیمای می تا یكی داستان
ز دفترْت برخوانم از باستان
پر از چاره و مهر و نیرنگ و جنگ
همه از در مرد فرهنگ و سنگ
بدان سروبن گفتم : ای ماه روی
مرا امشب این داستان بازگوی
مرا گفت: گر چون ز من بشنوی
به شعر آری از دفتر پهلوی
همت گویم و هم پذیرم سپاس
كنون بشنو ای یار نیكی شناس
[چ.خالقی، ج 3، ص 306ـ305] 

مشخصات دستنویسها، چاپها و تصحیحاتی از شاهنامه كه در این مقاله از آنها استفاده شده است، به شرح زیر است (هر حرف نماد یک دستنویس است):
دستنویسهای پانزده‌گانه مبنای تصحیح جلال خالقی مطلق مطلق به ترتیب تاریخ و اعتبار آنها عبارتند از:  فلورانس 614 (با نشان ف)  لندن 675 (با نشان ل)  استانبول 731 (س)  قاهره 741(ق) لندن 891 (ل2)  استانبول 903 (س2)  لنینگراد 733 (لن)  قاهره 796 (ق2)  لیدن 840(لی)  لندن 841 (ل3)  پاریس 844 (پ)  واتیكان 848 (و)  لنینگراد 849 (لن2)  آكسفورد 852 (آ)  برلین 849 (ب)  برای مشخصات كامل این دستنویسها، رك. آغاز دفترهای پنج گانه تصحیح(ویرایش) خالقی مطلق از شاهنامه؛ نیز ظفرنامه حمدالله مستوفی به انضمام شاهنامه ابوالقاسم فردوسی (به تصحیح حمدالله مستوفی)، چاپ عكسی از روی نسخه خطی مورخ 807 هجری در كتابخانه بریتانیا)2833،or) تهران، مركز نشر دانشگاهی، 1377/1999؛ شاهنامه فردوسی همراه با خمسه نظامی، چاپ عكسی از روی نسخه متعلق به مركز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی (مربوط به قرن هشتم هجری قمری)، مركز دایرة المعارف بزرگ اسلامی، تهران، 1379.
چاپها و تصحیحات شاهنامه: به كوشش ژول مول، پاریس 1878م؛ به كوشش یوهان وُلرس (فولرس)، با مقابله دو چاپ ژول مول و ماكان،‌ لیدن، 1295ق/ 1878م؛ چاپ سنگی بمبئی، 1276ق، با حواشی ملك الشعراء بهار، به كوشش علی میرانصاری، تهران، 1380؛ به كوشش محمد رمضانی، تهران، 1312ش؛ از انتشارات ایران باستان به یادگار جشن هزارمین سال فردوسی، تهران، 1312ش؛ براساس چاپ یوهان وُلرس، به كوشش مجتبی مینوی و دیگران، كتابخانه بروخیم، تهران، 1315ـ1313 ش؛ چاپ امیربهادر، به همت وسرمایه كتابفروشی و چاپخانه علی‌اكبر علمی،‌ تهران، 1326ش؛ انتشارات امیركبیر، تهران، ج پنجم، 1357 ش؛ به كوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، 1335ش؛ زیرنظر ی.ا. برتلس و دیگران، مسكو، 1971ـ1960م؛ به كوشش جلال خالقی مطلق، نیویورك 1375ـ1366 (1997ـ1988.) برای مطالعه ی بیشتر به این ادرس بروید: http://www.azargoshnasp.net/famous/ferdowsi/shahnamehabyaatghairraastin.htm   هم چنین بخش هایی از ماجرای گرد آفرید و گردیه،دو بانوی جنگاور ایرانی در داستان های شاهنامه را در زیر می بینید که با نبرد با مردان،مردان را به حیرت وا می دارند :   درباره «گردیه» خواهر «بهرام چوبین» در جنگ با «خاقان»  چنین میخوانیم: بدو گردیه گفت کاینک منم/ که بر شیر درنده اسب افکنم همان خواهر پهلو نامدار / بنیزه در آمد بنزد سوار یکی نیزه زد بر کمر بند اوی / که بگذاشت حفتان و پیوند اوی چون از پشت باره در آمد نگون / همه ریگ شد زیر او جوی خون یلان سینه با آن گزیده سپاه / برانگیخت اسب اندر آن رزمگاه همه لشکر چین همی برشکست / بسی کشته افکند و چندی بخست دو فرسنگ لشکر همی شد ز پس / بر اسبان نماندند بسیار کس سراسر همه دشت شد رود خون / یکی بی سر و دیگری سرنگون چو پیروز شد سوی ایران کشید / بر شهریار دلیران کشید بروز چهارم به آموی شد / ندیدی زنی کو جهانجوی شد سهراب(پسر رستم) که در توران زمین بزرگ شده بود،در نوجوانی با سپاهی از توران به ایران حمله می کند تا پدرش رستم را بیابد ،اما با رسیدن به دروازه های شهر ایران،دختری به نام گرد آفرید جلویش ظاهر می شود و با او به نبرد می پردازد: کجا نام او بود گردآفرید/ که چون او به جنگ اندرون کس ندید بپوشید درع سواران جنگ / نبود اندر آن کار جای درنگ نهان کرد گیسو بزیر زره / بزد بر سر ترگ رومی گره فرود آمد از دژ بکردار شیر / کمر بر میان باد پای بزیر به پیش سپاه اندر آمد چون گرد / چو رعد خروشان یکی ویله کرد که گردان کدامند و جنگ آوران / دلیران و کار آزموده سران که بر من یکی آزمونرا به جنگ / بگردد بسان دلاور نهنگ ز جنگ آوران لشکر سرفراز / مر او را نیامد یکی پیش باز در حین این نبرد ،سهراب ضربه ای به کلاه خود گرد آفرید می زند .و آن رابه زمین می اندازد. با افتادن این کلاه خود،گیسوی گرد آفرید نمایان شده و سهراب متوجه می شود که وی دختر است و فردوسی حیرت اورا چنین معرفی می کند: بـدانسـت سـهراب کـه دختـر است
ســر مـوی اوار در افســر اســت
شگفت آمدش گفت از ایران سپـاه
چـنـیـن دخـتـــر آیــدبــه آوردگــاه
ســــواران جـنــگی بـه روز نـبـرد
هـمـانـا بـه ایـــــــراندرآرنـد گـرد
زنـانـشـان چـنـیـنـنـد ز ایـرانیــــان