تبلیغات
دانشگاه فرهنگیان قزوین

دانشگاه فرهنگیان قزوین
انجمن علم فرهنگ دانشگاه فرهنگیان قزوین 
لینک دوستان

حسنک وزیر

مسعود دلاویز

کارشناس ارشد زبان و ادب فارسی و مدرس مراکز تربیت معلم بهبهان

چکیده

داستان حسنک وزیر یکی از داستان‌های شورانگیز و در عین حال غمناک تاریخ بیقی است که در آن تحت تأثیر نثر بینابین به توصیف تمام صحنه‌ها و ماجراهای داستان پرداخته می‌شود. در این نوشته کوشیده‌ایم به بررسی عناصر ساختاری متن از نظر شخصیت‌پردازی و نحوه روایت بپردازیم و با رفتن در لایه‌های متن در سطح آوایی، توازن واژگانی، توزان نحوی، انسجام دستوری، واژ‌گانی و پیوندی به شالودة ساختمان متن که زاییدة بیان هوشمندانة بیهقی است، پی ببریم.

 کلیدواژه‌ها: ساختارشناسی، تاریخ بیهقی، پدریان، پسریان

 

 


درآمد

امروزه ارزش اثر ماندگار ابوالفضل بیهقی بر کسی پوشیده نیست؛ اثری که با گذشت سال‌ها از تألیف آن، همچنان جایگاه والای خود را در میان اهل قلم حفظ کرده است. مهارت بیهقی در داستان‌پردازی، توجه ویژة او به چگونگی قرار گرفتن گزاره‌ها در روایت داستانی، تسلّطش بر ایجاد انسجام درون‌متنی و همچنین آشنایی‌اش با فنون جذب مخاطب سبب شده است که این اثر توجه بسیاری را برای انجام بررسی‌های ساختاری و سایر نظریه‌های مدرن ادبی به خود معطوف کند. یکی از داستان‌های برجستة بیهقی در حوزة روایی و ساختاری در شاهکار تاریخی‌اش، داستان حسنک وزیر است که صحت تاریخی دارد اما با توجه به نوع روایت و ساختار خاص و نیز این نکته که هر یک از قهرمانان این داستان از حوزة کارکردهای شخصی واقعی عبور می‌کنند و گفتارها و رفتارهای آن‌ها در هر لحظه و در هر جای داستان، تعمق مخاطب را می‌طلبد، درخور بررسی است.

 

1. ساختار و روایت

در مجلد ششم تاریخ بیهقی داستانی آمده است با عنوان «ذکر بردار کردن حسنک وزیر» که با توجه به ساخت و پرداخت بیهقی در خلق شخصیت‌ها و کنش‌ها و واکنش‌های موجود در داستان، نظر اهل قلم را به خود جلب کرده است. این داستان به نوعی مبین ستیز نیکی و بدی، اهورا و اهریمن، زشتی و پاکی و درستی و ناراستی است که در سرتاسر داستان و از طرز بیان و روایت بیهقی و همچنین لحن فیلسوفانة کلام او نمایان است. ستیزی که در یک طرف آن پدریان به نمایندگی حسنک وزیر و در طرف دیگر پسریان به نمایندگی بوسهل زوزنی است و هر یک از آن‌ها در هر برهة زمانی، هنگامی که بر مسند قدرت سوار است، از هیچ‌گونه استخفاف و ستمی در حق دیگری کوتاهی نمی‌کند.

راوی داستان بیهقی است که خود در بطن حوادث بوده و یا جزئیات مربوط به آن‌ها را در جاهایی که خود درک و دریافت نکرده، مثل بیشتر داستان‌هایش از افراد مطمئن دریافت کرده است. در این داستان از طرز بیان او پیداست که دل‌ خوشی از پسریان و به‌ویژه بوسهل زوزنی ندارد: «هر چند مرا از وی بد آمد» (بیهقی، 226: 1375). از طرف دیگر، از فحوای کلامش می‌توان دریافت که خواهان آ‌زادی حسنک وزیر است. در صحنة آغازین این داستان، برخلاف بسیاری از داستان‌های موجود در ایران و جهان- چه داستان کوتاه، چه رمان و چه قصه- که همگی با معرفی قهرمان داستان آغاز می‌شوند، ابتدا شخصیت ضد قهرمان و شریر داستان به‌طور کامل معرفی می‌شود. راوی در آغاز از قومی سخن می‌راند که برخی از آن‌ها ستمکار و شرورند. آن‌گاه بوسهل زوزنی را- که یکی از اعضای ستمکار همان قوم است- با ذکر نام و موقعیت و مقام پیش روی خواننده می‌نهد (همان: 226). این مرحله عنصر مهمی در ریخت‌شناسی شمرده می‌شود؛ چراکه بر نقش یا خویشکاری بوسهل در قصه و تبدیل شدن آن به قصه‌ای پرغصه تأکید می‌کند. به بیان دیگر از دیدگاه روایت‌شناسی، بیهقی با هدف ویژه‌ای پیش از معرفی قهرمان، ضدقهرمان را توصیف می‌کند تا خواننده با همة ابعاد وجودی وی و کارکردهای منفی‌اش آشنا گردد و بداند که در این داستان نقش ضدقهرمان و آزارهای وی بسیار پررنگ‌تر و محسوس‌تر از قهرمان است. بدین ترتیب، نه‌تنها او را گناه‌کار می‌داند و جرمش را نزد خوانندگان سنگین‌تر می‌کند بلکه خودش را هم آرام‌تر می‌سازد؛ چون آسیب بوسهل حتی به وی و استاد وی هم رسیده است.

هدف او از آوردن این داستان، به نگاه فیلسوفانة او به زندگی و پرداختن به سرنوشت محتوم انسان یعنی مرگ برمی‌گردد. در واقع، داستان را با توجه به جملاتی که در پایان آن آورده می‌شود، می‌توان مرثیه‌ای از نوع مراثی فلسفی دانست که بر ناپایداری جهان و کوتاهی عمر و ناتوانی آدمی در برابر مرگ تأکید دارد و می‌خواهد که اثرش پندنامه‌ای باشد که از خود برای نسل‌های آینده به یادگار بگذارد: «او رفت و این قوم که این مکر ساخته بودند نیز رفتند و این افسانه‌ای است با بسیار عبرت. و این همه اسباب منازعت و مکاوحت از بهر حطام دنیا به یک سوی نهادند. احمق مردا که دل درین جهان بندد، که نعمتی بدهد و زشت بازستاند» (همان: 235).

 

الف) شخصیت‌پردازی

لغت شخصیت (Personality) از ریشة واژة لاتین (Persona) گرفته شده است. این کلمه به نقاب یا ماسکی گفته می‌شد که بازیگران تئاتر در یونان قدیم به صورت خود می‌زدند و به مرور معنای آن گسترده‌تر و نقشی را که بازیگر ادا می‌کرد، دربرگرفت. بنابراین، مفهوم کلی و اولیة شخصیت تصویری صوری و اجتماعی است و براساس نقشی که فرد در جامعه بازی می‌کند، ترسیم می‌شود. یعنی در واقع فرد، به اجتماع خود شخصیتی عرضه می‌کند که براساس آن، او را ارزیابی می‌کند. شخصیت را بر مبنای صفات بارز یا مسلط فرد نیز برون‌گرا، درون‌گرا و یا پرخاشگر و امثال آن تعریف کرده‌اند (شاملو، 1377: 11 و 12).

در زبان عوام، شخصیت به معنای دیگری به کار می‌رود. «مثلاً فرد با شخصیت کسی است که می‌تواند با وقار و متانت، افراد را تحت نفوذ خود قرار دهد و نقطة مقابل آن، «بی‌شخصیت» است. همچنین کلمة شخصیت در عرف به‌عنوان چهرة مشهور و صاحب صلاحیت در حوزه‌های مختلف به‌کار می‌رود؛ همچون شخصیت سیاسی، علمی و هنری و از این قبیل» (کریمی، 1383: 9).

تیپ‌های شخصیتی بر مبنای توجه به ویژگی‌های جسمانی و روانی مشخص می‌شوند. در گذشته بقراط حکیم، بر مبنای رابطه‌ای که بین ساختمان سرشتی بدن و خصوصیات روانی و رفتاری افراد قائل بود، به تعریف از اشخاص می‌پرداخت.

 

بوسهل زوزنی

بوسهل زوزنی یکی از شخصیت‌های اقتدارطلب تاریخ بیهقی است. نباید توصیف بیهقی، او مردی نژاده، دانشمند، و در زبان و ادبیات عرب یگانة روزگار، و در عین حال شراب‌خوار، خوش‌گذران و عشرت‌طلب بوده است و به درشت‌خویی و کینه‌توزی، نامهربانی، لافزنی و گزافه‌گویی و... شهرت دارد. بوسهل چندین‌بار تحت تأثیر شخصیت ناهمسان خود پایه‌های حکومت مسعود را سست و لرزان می‌کند؛ از جمله با تضریب در باب حسنک وزیر، توطئه علیه آلتونتاش و تحریک مسعود علیه او، ترغیب وی برای گرفتن مال‌های صلتی و... شخصیت بوسهل زوزنی در نظر بیهقی خوشایند نیست ولی در قضاوت نسبت به او جانب انصاف را رعایت می‌کند و به اصل و نسب شایسته‌اش اشاره دارد: «این بوسهل مردی امامزاده، محتشم، فاضل و ادیب بود؛ ‌اما شرارت و زعارتی در طبع وی مؤکد شده- لا تبدیل لخلق‌الله- و با آن شرارت، دلسوزی نداشت.» (بیهقی: 226)

بوسهل و به‌طور کلی افراد تحت تسلط مسعود تیپی ماکیاولی دارند؛ متملق، چاپلوس و فرصت‌طلباند و برای رسیدن به قدرت از هر شیوه‌ای بهره می‌گیرند. حتی اگر به قیمت حقیر کردن خودشان باشند. این سنخ شخصیتی که به نام نیکولو ماکیاولی (Niccolo machiaveli)، فیلسوف ایتالیایی، نامیده شده است از دو دستورالعمل معروف پیروی می‌کند: یکی عبارت مشهور «هدف وسیله را توجیه می‌کند» و دیگری «بهترین راه کنترل داشتن بر مردم این است که به آن‌ها آنچه را دوست دارند بشنوند، بگوییم». روشن است که دستورالعمل اول، فرد را مجاز می‌داند که از هر طریقی چه صحیح و چه غلط، چه مشروع و چه نامشروع، چه قانونی و چه غیرقانونی به هدف خود برسد. دستورالعمل دوم نیز ریاکاری، فرصت‌طلبی و نان به نرخ روز خوردن را به روشنی آموزش می‌دهد (کریمی: 144 و 145). به دنبال این تفکر است که بوسهل زوزنی در روزگار حسنک، در مدح و ستایش او زبان به سرودن شعر می‌گشاید و در زمانی دیگر تمام تلاش خود را برای سقوط حسنک به‌کار می‌بندد. حسنک در مجلس محاکمة خود در جواب بوسهل- که او را سگ قرمطی می‌خواند- از این راز پرده برمی‌دارد و می‌گوید: «سگ ندانم که بوده است، خاندان من و آنچه مرا بوده است از آلت و حشمت و نعمت، جهانیان دانند... این خواجه که به اقتضای زمان، روزگاری مداح حسنک وزیر بوده است،‌ هنگام تکیه زدن بر اریکة قدرت از هیچ استخفاف، انتقام‌جویی و تشفّی خاطر نسبت به او دریغ نمی‌ورزد.

 

حسنک وزیر

حسنک وزیر از نمونه‌های بارز تیپ سرسخت در تاریخ بیهقی است. پرخاش‌جویی، ناآرامی و شهامت از خصوصیات اوست. تیپ سرسخت یا جسور نوع دیگری از تیپ‌های شخصیتی است که روان‌‌شناسان از آن به داشتن جرئت و جسارت بالایی در رویارویی با نوسانات زندگی و دست و پنجه نرم کردن با آن‌ها یاد می‌کنند. تحقیقات نشان می‌دهد که گستاخی و شهامت نه‌تنها کلید دستیابی به ماندگاری و حیات بیشتر است بلکه با اتکّا به کمی استرس، توانایی آفرینش شاهکار،‌ رهبری، استقامت، جرئت و سلامت جسمی و فکری را افزون می‌کند. از این رو سرسختی شخصیت، البته به میزان کم و منطقی، به‌عنوان یک سپهر مهم در برابر بیماری استرس ضرورت دارد. در مجموع، این تیپ شخصیتی به عنوان یک شخصیت با دل و جرئت و در عین حال متفکر و عاقبت‌اندیش تعریف می‌گردد. (حجازی، 1387: 23)

بیهقی خود ضمن بیان تهوّر و بی‌باکی حسنک وزیر، شایستگی و لیاقت وی را در قیاس او با بوسهل زوزنی گوشزد می‌کند: «و بوسهل با جاه و نعمت و مردمش در جنب امیر حسنک یک قطره آب بود از رودی» (بیهقی: 227). آنچه حسنک را قهرمان و اَبَرمرد تاریخ بیهقی کرده، شهامت و اعتماد به نفس والای او در مقابل نظام حاکم و ترجیح دادن مرگ بر زندگی توأم با مذلّت است. او از این جهت خود را به نوعی هم‌ردیف امام حسین(ع)‌ قرار می‌دهد که می‌گوید: «جهان خوردم و کارها راندم و عاقبت کار آدمی مرگ است، اگر امروز اجل رسیده است، کس باز نتواند داشت که بردار کشند یا جز دار که بزرگ‌تر از حسنِ علی نیم» (همان: 232).

حسنک به عنوان نمادی از شجاعت و پایداری در بدترین شرایط هم کوچک‌ترین ضعف و انحطاطی در مقابل دشمن از خود نشان نمی‌دهد؛ هرچند که جان بر سر گستاخی و بی‌پروایی خویش می‌نهد: «و کار حسنک آشفته گشت و به روزگار جوانی ناکردنی‌ها کرده بود و زبان نگاه ناداشته و این سلطان بزرگ محتشم را خیرخیر بیازرد» (همان: 52) ولی بی‌عدالتی نظام حاکم و روسیاهی بوسهل زوزنی را در تاریخ ثبت می‌کند و افزون بر این، سرسختی و جسارت او در برابر ناهمواری‌ها عامل ماندگاری او در تاریخ می‌شود.

 

ب. ساختار نظم

«ساختار نظم یکی از ساختارهای عمدة سخن ادبی است که قواعد و الگوهای آن بر روی نظام غیرعادی زبان اعمال می‌شود و آن را از سخن معمول متمایز می‌کند. نظم تنها منحصر به وزن و قافیه نیست و شامل هرگونه تناسب و توازن صوری است که از طریق تکرار کلامی ایجاد می‌شود.» (اخلاقی، 1376: 101) ساختار نظم در سه سطح متفاوت زبان، یعنی سطح آوایی، واژگانی و نحوی، مطالعه می‌شود.

در این قسمت، ساختار نظم داستان بر دار کردن حسنک وزیر با دشمنانش را بررسی کنیم.

 

سطح آوایی

توازن آوایی خود به دو صورت توازن واجی و توازن هجایی قابل مطالعه است. در ابتدای داستان، تکرار صامت «ر» چشمگیر است که آهنگ پایین کشیدن را به همراه دارد و این خود نوعی تأکید بر واقعه‌ای ناگوار (مرگ) است: «فصلی خواهم نبشت در ابتدای این حال بر دار کردن این مرد پس به شرح قصه شد» (بیهقی: 226) و ادامة جمله‌ها و تکرار این صامت به‌ویژه در جملة «به پاسخ آنکه از وی رفت گرفتار و ما را با آن کار نیست» (همان: 226) نیز تأکیدی بر پایانی ناگوار برای شخصیتی است که نتوانسته در این دنیا برای خود حیثیتی دست و پا کند. در واقع، بسامد بالای این صامت معنی‌دار را می‌توان در مقدمة تأثیرگذار بیهقی و واژه‌های برجسته‌ای چون: دار، مردن، براثر، رفتن، گرفتار، کار، عمر دید که هر کدام به نوعی بیانگر بینش فلسفی نویسندة داستان برای توصیف شخصیت‌ها و همچنین شرح و بسط وقایع تراژیک داستان است.

«و خردمندان دانستندی که نه چنان است و سری می‌جنبانیدندی و پوشیده خنده می‌زدندی» (همان: 227) تکرار صامت «ن» و مصوت «ی» نوعی هماهنگی صوتی، و حرکت پاندولی سر مردمان و اطرافیان در حالت سرزنش بوسهل زوزنی نوعی انکار را در ذهن تداعی می‌کند و به این ترتیب می‌توان به مقبولیت حسنک هم در ذهن بیهقی و هم در تصوّر مردمان رسید.

«آواز دادند که سنگ دهید، هیچ‌کس دست به سنگ نمی‌کرد» (همان: 235) که با به‌کار بردن صامت «س» به ترسیم صحنة اعدام حسنک می‌پردازد؛ صحنه‌ای که در آن خاموشی و سکوتی غمناک- که حاکی از محبوبیت حسنک در میان نشابوریان است- فضا را دربرگرفته است.

 

l توازن واژگانی

«در این سطح منتقد ساختارگرا در پی آن است که ببیند گزینش واژه‌ها در محور جانشینی طی چه فرایندی صورت گرفته و شاعر یا نویسنده چرا این گزینش را انجام داده است.» (علوی مقدم، 1377: 189)

«این بوسهل مردی امامزاده، محتشم، فاصل و ادیب بود اما شرارت و زعارتی در طبع وی مؤکّد شده- لا تبدیل لخلق الله- و با آن شرارت،‌ دلسوزی نداشت و همیشه چشم نهاده بودی تا پادشاهی بزرگ و جبار بر چاکری خشم گرفتی و آن چاکر را لت زدی و فرو گرفتی، این مرد از کرانه بجستی و فرصتی جستی و تضریب کردی و المی بزرگ بدین چاکر رسانیدی و آنگاه لاف زدی که فلان را من فرو گرفتم.» (بیهقی: 226)

توزان واژگانی در سه سطح واژه،‌ گروه و جمله صورت می‌گیرد. تکرار در سطح واژه در تکرار واژگان «چاکر، شرارت و فرو گرفتن» در جملة زیر گویای حال و روز شخصی چون بوسهل یا به معنای بهتر، گروهی است که از آن‌ها با عنوان پسریان در تاریخ بیهقی یاد می‌شود، که خود زمانی چاکر و نوکر بوده‌اند اما اینک بر اثر گذر جبری زمان به تاج و تخت رسیده‌اند و برای از بین بردن رقبای خود- و به سخن دیگر پدریان- تمام تلاش خویش را به‌کار می‌گیرند. از طرف دیگر، از این جمله می‌توان به آشفتگی روزگار مسعود پی برد.

 

توازن نحوی

یکی از جذاب‌ترین انواع توازن نحوی که مورد استفادة بیهقی قرار گرفته، تکرار ساخت است. «تکرار ساخت به معنی آرایش عناصر دستوری سازنده در مرتبة‌ واژگان به‌کار برده شده است.» (صفوی، 1373: 227) در این سطح پیوند واژه‌ها با یکدیگر در محور همنشینی نقد و بررسی می‌شود و به ارتباط واژه‌ها با یکدیگر در سطح دستوری و نحوی پرداخته می‌شود. (علوی‌مقدم: 189).

«عاقبت کار آدمی مرگ است.» (بیهقی: 232)

«ولکن خداوند کریم مرا فرو نگذارد.» (همان: 233)

«و با آن شرارت دلسوزی نداشت.» (همان: 226)

«احمق مردا که دل در این جهان بندد.» (همان: 235)

 

2. ساختار متن

مجموعة روابط بین جمله‌ای را که در واقع آفرینندة متن است «انسجام متنی» (Textual cohesion) می‌نامند. هالیدی انسجام متنی را چنین تعریف کرده است: «یک مفهوم معنایی است که به روابط معنایی موجود در متن اشاره می‌کند و آن را به‌عنوان یک متن مشخص می‌‌سازد.» او ابزارهای سازندة انسجام متن را به سه دسته تقسیم می‌کند: 1) دستوری، 2) واژگانی، 3) پیوندی. (اخلاقی، 1376: 82 و 83)

 

انسجام دستوری

انسجام دستوری به دو صورت «ارجاع و حذف» صورت می‌گیرد. منظور از ارجاع، کاربرد انواع مختلف ضمیر در متن باشد که با ایجاد ارتباط بین جملات یک متن باعث انسجام متنی آن‌ها می‌گردد.» (همان: 83)

 

ارجاع

در جمله‌های زیر، «وی» به حسنک برمی‌گردد و نوعی انسجام متن را دربر دارد:

«اگر مرا درست شدی که حسنک قرمطی است، خبر به امیرالمؤمنین رسیدی که در باب وی چه رفتی. وی را من پرورده‌ام و اگر وی قرمطی است، من هم قرمطی باشم.» (بیهقی: 230)

«چون از این فارغ شدند، حسنک را گفتند: باز باید گشت و وی روی به خواجه کرد.» (همان: 232)

و در جای دیگر از ضمیر متصل «ش» برای ارجاع بهره می‌گیرد:

«خودی، روی پوش آهنی بیاوردند عمداً تنگ، چنان‌که روی و سرش را نپوشیدی، و آواز دادند که سر و رویش را بپوشید تا از سنگ تباه نشود که سرش را به بغداد خواهیم فرستاد.» (همان: 234)

 

حذف

منظور از حذف، حذف یک یا چند عنصر جمله در قیاس با عناصر قبلی در متن است. (شفیعی کدکنی، 1370: 32) حذف در کلام بیهقی و به‌طور کلی سبک بینابین کم اتفاق می‌افتد؛ چون بنابر توصیف جزء به جزء مطالب و صحنه‌هاست ولی در این داستان، بیهقی در چند مورد از این نکتة دستوری بهره برده است:

«به پاسخ آنکه از وی رفت گرفتار» (همان: 226)

«دراعه و ردایی سخت پاکیزه و موزة میکائیلی نو در پای» (همان: 231)

«و والی حرس با وی و علی رایض و بسیار پیاده از هر دستی». (همان: 231)

 

انسجام واژگانی

منظور از انسجام واژگانی در واقع نوعی «هم‌آیی» واژگانی است و منظور از آن با هم آمدن عناصر واژگانی معینی در چهارچوب موضوع متن است. برای نمونه می‌توان جمله‌های زیر را ذکر کرد:
«خودی، روی پوش آهنی بیاوردند عمداً تنگ؛ چنان‌که روی و سرش را نپوشیدی،‌و آواز دادند که سر و رویش را بپوشید تا از سنگ تباه نشود که سرش را به بغداد خواهیم فرستاد.» 
(همان: 234)

واژه‌های خود، روی‌پوش، آهن، سنگ، سر همه حکایت از جنگی نابرابر میان انسانی ناتوان و رنجور با گروهی دارد که سرلوحة اهدافشان نابود کردن رقیبان است؛ به طریقی که مایة ننگ بشری باشد.

و در جای دیگر:

«حسنک را سوی‌ دار بردند و به جایگاه رسانیدند، بر مَرْکَبی که هرگز ننشسته بود، بنشاندند و جلّادش استوار ببست و رسن‌ها فرود آورد. آواز دادند که سنگ دهید. هیچ‌کس دست به سنگ نمی‌کرد.» (همان: 235)

واژگان دار، جایگاه، مرکب، جلاد، استوار، رسن و سنگ همه حکایت از صحنه‌ای تراژیک دارند.

 

انسجام پیوندی

انسجام پیوندی شامل روابط معنایی و منطقی جمله‌های سازندة یک متن است. در حقیقت، میان همة جمله‌های متن نوعی رابطة معنایی و منطقی برقرار است. انسجام پیوندی خود به چهار گونة «اضافی»، «سببی»، «تقابلی» و «زمانی» تقسیم می‌شود. (اخلاقی: 89)

ارتباط اضافی وقتی برقرار می‌شود که جمله‌ای دربارة محتوای پیشین،‌ به متن اضافه شود. در برخی از جمله‌های این داستان می‌توان نمونه‌هایی را مشاهده کرد. از جمله:

«چون حسنک بیامد، خواجه برپای خاست، چون او این مُکرمت بکرد، همه اگر خواستند یا نه، برپای خاستند.» (بیهقی: 231) که جملة «همه اگر خواستند یا نه» نسبت به جملة پیشین اضافی می‌نماید.

«ارتباط تقابلی هنگامی برقرار می‌گردد که محتوای یک جمله خلاف انتظاراتی باشد که جملة ماقبل آن نسبت به موقعیت گوینده و مخاطب به‌وجود می‌آورد.» (اخلاقی: 94)

«پس گفت: نوباوه آورده‌اند، از آن بخوریم. همگان گفتند: خوریم. گفت: بیارید. آن طبق بیاوردند و ازو مکّبه برداشتند. چون سر حسنک را بدیدیم همگام متحیّر شدیم و من از حال بشدم.» (بیهقی: 236)

ارتباط سببی میان جمله‌ها هنگامی برقرار می‌شود که رویداد فعل یک جمله با رویداد جملة دیگر ارتباطی سببی داشته باشد. ارتباط سببی شامل روابط علت، نتیجه، هدف و شرط می‌شود.

«جهان خوردم و کارها راندم و عاقبت کار آدمی مرگ است. اگر امروز اجل رسیده است، کس باز نتواند داشت که بردار کشند یا جز دار که بزرگ‌تر از حسنِ علی نی‌ام. (همان: 232)

ارتباط زمانی هنگامی بین دو جمله برقرار می‌شود که گونه‌ای توالی زمانی میان رویدادهای دو جمله وجود داشته باشد.

«خواجه گفت: دل شکسته نباید داشت که چنین حال‌ها مردان را پیش آید، فرمانبرداری باید نمود به هر چه خداوند فرماید، که تا جان در تن است، امیدِ صدهزار راحت است. بوسهل را طاقت برسید، گفت: خداوند را کرا کند که با چنین سگ قرمطی که بردار خواهند کرد به فرمان امیرالمؤمنین، چنین گفتن؟» (همان: 323)

 

نتیجه

داستان حسنک وزیر از داستان‌های برجسته و تأثیرگذار تاریخ بیهقی است. او در این ثر از عنصر گفت‌وگو بین شخصیت‌ها به‌خوبی سود جسته و آن را در قالب متنی درآورده که در واقع گفت‌وگوی دو گروه یا نسل و به قولی بین پدریان و پسریان است. در این داستان، شخصیت‌ها مطابق با الگوهای نمایشی امروزی- البته نه به‌طور پیچیده- نمایان می‌شوند و از یک طرف سخن خود را می‌گویند و از طرف دیگر نمایندة طبقات خود می‌باشند. نیز با شخصیت‌هایی چون ابوالفضل بیهقی و استادش، بونصر مشکان، روبه‌رو می‌شویم که در واقع نمایندة انسان‌های خَسته از جنگ و خون‌ریزی و خواهان جهانی پُر از آشتی و دوستی هستند. ساختار نظم در این داستان چون دیگر داستان‌های پُختة بیهقی قوّی و جذّاب است. نویسنده از توازن آوایی، واژگانی و نحوی برای هرچه موزون‌تر کردن بهره می‌گیرد.

 

منابع

1. بیهقی، ابوالفضل؛ تاریخ بیهقی، به کوشش خلیل خطیب رهبر، انتشارات مهتاب، 1375.

2. اخلاقی، اکبر؛ تحلیل ساختاری منطق‌الطیر عطار، نشر فردا، چاپ اول، اصفهان، 1376.

3. حجازی، بهجت‌السادات؛ «روان‌شناسی شخصیت در تاریخ بیهقی»، فصل‌نامه کاوش‌نامه، سال نهم، شمارة 16.

4. شاملو، سعید؛ مکتب‌ها و نظریه‌ها در روان‌شناسی شخصیت، انتشارات رشد، چاپ ششم، 1377.

5. شفیعی کدکنی، محمدرضا؛ موسیقی شعر، انتشارات نگاه، چاپ سوم، 1370.

6. صفوی، کوروش؛ از زبان‌شناسی به ادبیات (نظم) نشر جشمه، چاپ اول، 1373.

7. علوی مقدم، مهیار؛ نظریه‌های نقد ادبی معاصر، انتشارات سمت، چاپ اول، 1377.

8. کریمی، یوسف؛ روان‌شناسی شخصیت، نشر ویرایش، چاپ نهم، 1383.

 




طبقه بندی: مدرسه، ادبیات،
[ یکشنبه 24 دی 1396 ] [ 13:33 ] [ محمد رحمانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

انجمن علم فرهنگ دانشگاه فرهنگیان قزوین